با ارزش‌ترین برندهای جهان در سال ۲۰۲۰ کدامند؟ شش برند از ۱۰ برند با ارزش جهان در آمریکا قرار دارند.

 

با ارزش‌ترین برندهای جهان در سال ۲۰۲۰ کدامند؟

 

با ارزش‌ترین برندهای جهان کدامند؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شش برند از ۱۰ برند با ارزش جهان در آمریکا قرار دارند.

موسسه برند فاینانس امسال نیز به مانند سال های قبل اقدام به انتشار گزارش رتبه‌بندی برندهای جهانی کرد که بر این اساس، آمازون موفق شد با ارزش ترین برند در جهان لقب گیرد.

در ادامه با ۱۰ برند با ارزش در جهان اشنا می‌شوید:

۱-آمازون

زمینه فعالیت: خرده فروشی آنلاین

ارزش برند در سال ۲۰۲۰: ۲۲۰ میلیارد دلار

تغییر ارزش برند نسبت به سال قبل: ۱۷.۵ درصد افزایش

مقر اصلی: آمریکا

۲- گوگل

زمینه فعالیت: فناوری

ارزش برند در سال ۲۰۲۰: ۱۶۰ میلیارد دلار

تغییر ارزش برند نسبت به سال قبل: ۱۱.۹ درصد افزایش

مقر اصلی: آمریکا

۳- اپل

زمینه فعالیت: فناوری

ارزش برند در سال ۲۰۲۰: ۱۴۰ میلیارد دلار

تغییر ارزش برند نسبت به سال قبل: ۸.۵ درصد کاهش

مقر اصلی: آمریکا

۴- مایکروسافت

زمینه فعالیت: فناوری

ارزش برند در سال ۲۰۲۰: ۱۱۷ میلیارد دلار

تغییر ارزش برند نسبت به سال قبل: ۲.۱ درصد کاهش

مقر اصلی: آمریکا

۵- سامسونگ

زمینه فعالیت: فناوری

ارزش برند در سال ۲۰۲۰: ۹۴ میلیارد دلار

تغییر ارزش برند نسبت به سال قبل: ۳.۵ درصد افزایش

مقر اصلی: کره جنوبی

۶- آی سی بی سی

زمینه فعالیت: بانکی

ارزش برند در سال ۲۰۲۰: ۸۰ میلیارد دلار

تغییر ارزش برند نسبت به سال قبل: ۱.۲ درصد افزایش

مقر اصلی: چین

۷- فیس بوک

زمینه فعالیت: شبکه های اجتماعی

ارزش برند در سال ۲۰۲۰: ۷۹ میلیارد دلار

تغییر ارزش برند نسبت به سال قبل: ۴.۱ درصد کاهش

مقر اصلی: آمریکا

۸- والمارت

زمینه فعالیت: فروشگاه زنجیره ای

ارزش برند در سال ۲۰۲۰: ۷۷ میلیارد دلار

تغییر ارزش برند نسبت به سال قبل: ۱۴.۲ درصد افزایش

مقر اصلی: آمریکا

۹- پینگ آن

زمینه فعالیت: بیمه

ارزش برند در سال ۲۰۲۰: ۶۹ میلیارد دلار

تغییر ارزش برند نسبت به سال قبل: ۱۹.۸ درصد افزایش

مقر اصلی: چین

۱۰- هوآوی

زمینه فعالیت: فناوری

ارزش برند در سال ۲۰۲۰: ۶۵ میلیارد دلار

تغییر ارزش برند نسبت به سال قبل: ۴.۵ درصد افزایش

مقر اصلی: چین

Ref: www.Iranjib.ir

جلسات "توفان فکری" برگزار کنید؛ با این 11 قانون ساده

این در جلسات توفان فکری، جملاتی مانند این گفته نمی شود: اجرای ایده تو غیر ممکن است، قبلاً این پیشنهاد اجرا شده و موفق نبوده است، به فکر هزینه های گزاف این طرح هستی؟ این پیشنهادت اصلاً ربطی به موضوع نداره، حرفت خیلی مسخره بود و ... .
توفان فکری (Brain Storming) یکی از روش های مهم مدیریتی برای ایجاد مشارکت سازمانی، توسعه خلاقیت نیروها و جمع آوری ایده برای حل مشکلات و بهبود عملکرد سازمان است.

تعریف بسیار ساده توفان فکری این است: گرد هم آمدن افرادی برای تفکر و اظهار نظر بی مرز درباره یک موضوع. مثلاً ممکن است تولید کننده یک محصول آرایشی، تعدادی از کارمندانش را دور یک میز جمع کند و از آنها بخواهد درباره نحوه معرفی محصول جدیدشان با هدف فروش بالا نظر بدهند.

در جلسه توفان فکری چند قانون را باید رعایت کرد:

1 - هر کسی آزاد است هر چقدر خواست نظر بدهد. هرچه بیشتر بهتر. در اینجا تعداد نظرات مهم است نه کیفیت و حتی کارایی آنها. اعضای جلسه "باید" هر آنچه به فکرشان خطور می کند را بیان کنند ؛حتی نظرات بی ربط و غیرکارشناسی و خنده دار.

2 - درباره نظرات دیگران، هیچ گونه نقد و بررسی صورت نگیرد. حتی اگر نظرِ داده شده، صد در صد غیرعملی یا مضحک یا غیرمتعارف باشد. در تفکر خلاق گفته می شود که بسیاری از ایده های خوب، محصول یک حرف ساده و حتی بی ربط هستند. بنابراین از نظرات غیرمعمول استقبال بیشتری کنید. شاید از همین نظرات نامتعارف، وجه تمایزی برای کار و کسب شما پیدا شود.

بنابر این در جلسات توفان فکری، جملاتی مانند این گفته نمی شود: اجرای ایده تو غیر ممکن است، قبلاً این پیشنهاد اجرا شده و موفق نبوده است، به فکر هزینه های گزاف این طرح هستی؟ این پیشنهادت اصلاً ربطی به موضوع نداره، حرفت خیلی مسخره بود و ... .

یادمان نرود که جلسه توفان فکری، برای تولید محصولات خام فکری است، همین و فقط همین. بنابر این بگذارید ذهن ها به هر سمتی که خواستند بروند و فکر و منطق و احساسات و تخیل و شوخ طبعی و جدی گویی و ... خود را عیان و راحت بروز دهند.

3 - به اعضا بگویید که علاوه بر ارائه دیدگاه های خودشان، می توانند تفکر ترکیبی هم داشته باشند، یعنی نظرات دیگران را با یکدیگر ترکیب کنند و ایده جدیدی به وجود بیاورند.

4 - اگر مدیر هستید و احتمال می دهید دیگران تحت تاثیر نظرات شما قرار بگیرند و رفتارهایی مانند "تایید کورکورانه حرف مدیر"  یا "خودسانسوری" داشته باشند، سعی کنید بیشتر شنونده و تشویق کننده باشید.

5 - یک نفر که تندنویس هم باشد، نظرات را ثبت کند. هر ایده با ذکر نام صاحب ایده روی یک کاغذ مجزا نوشته شود.

6 - ممکن است افرادی سخن نگویند؛ آنها را به ارائه نظر تشویق کنید.

7 - در جلسه توفان فکری، تنوع فکری و سازمانی حاضران بسیار ضروری است. بنابراین در مثال محصول آرایشی جدید، باید افرادی از بخش های تولید، برندینگ، توزیع، بازاریابی، تبلیغات، مالی دعوت شوند. در ضمن افرادی از رده های مختلف در جلسه حضور داشته باشند، از مدیر تولید تا کارگر خط و از معاون توزیع تا ویزیتور و نیز زن و مرد و افرادی از سنین مختلف.
این تنوع در ترکیب جلسه، آن را هیجانی تر و کارآمدتر می کند.

8 - همه افراد قلم و کاغذی داشته باشند تا اگر حین صحبت دیگری، ایده ای به ذهن شان رسید، آن را فوراً یادداشت کنند. برخی ایده های مانند گنجشکی هستند که تنها چند ثانیه بر شاخه ذهن می نیشینند و اگر در همان چند لحظه ثبت نشوند، برای همیشه می پرند.

9 - هر نفر در هر بار سخن گفتن، تنها یک ایده را مطرح کند. بنابراین کسی که سه ایده دارد، در سه نوبت مختلف باید ایده هایش را یکی یکی مطرح کند.

10 - پایان جلسه زمانی است که مدیر جلسه حس می کند افراد، کاملاً تخلیه شده اند. اینجاست که باید از حضورشان تشکر شود و جلسه خاتمه یابد.

11 - مدیر و در صورت نیاز چند نفر دستیار، ایده های نوشته شده را بر اساس مشابهت ها دسته بندی کنند (یادتان هست گفتیم هر ایده روی کاغذی مجزا باشد؟ برای همین دسته بندی بود). سپس کار بر روی ایده ها آغاز می شد:
- ایده  ها یک به یک بررسی می شوند
- روی هر ایده تفکر و همفکری می شود
- برخی ایده ها حذف می شوند
- برخی ایده ها عیناً به سمت مراحل اجرا می روند
- برخی ایده ها برای بررسی های بعدی نگهداری می شوند
- برخی ایده ها با یکدیگر تلیفق می شوند
- برخی ایده ها اصلاح یا تکمیل می شوند
- برخی ایده ها با معکوس شدن، قابلیت اجرا پیدا می کنند
- برخی ایده ها به عنوان هشدار در نظر گرفته می شوند.
 Ref:www.savadezendegi.com

در دوره ۶۰ ساعته #حرفه ای #مدیریت_بازاریابی بهمراه کارگاههای عملیاتی. با ما همراه شوید.

در دوره ۶۰ ساعته #حرفه ای #مدیریت_بازاریابی بهمراه کارگاههای عملیاتی. با ما همراه شوید.  از اینکه ما را به دوستان خود معرفی می کنید سپاسگزاریم.  شروع دوره: ۱۹ اردیبهشت ۹۷.  برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام لطفا با ما تماس بگیرید. تلفن: ۲۲۹۱۱۵۶۳-۰۲۱ ، ۰۹۱۲۳۳۴۷۲۱۵

در دوره ۶۰ ساعته #حرفه ای#مدیریت_بازاریابی بهمراه کارگاههای عملیاتی. با ما همراه شوید. 
از اینکه ما را به دوستان خود معرفی می کنید سپاسگزاریم. 
شروع دوره: ۱۹ اردیبهشت ۹۷. 
برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام لطفا با ما تماس بگیرید. تلفن: ۲۲۹۱۱۵۶۳-۰۲۱ ، ۰۹۱۲۳۳۴۷۲۱۵

۱۰ توصیه خلاقانه برای بسته بندی محصولات

۱۰ توصیه خلاقانه برای بسته بندی محصولات

هر وقت به سوپرمارکت، پاساژ‌، بازار یا هر جایی بروید که چیزی در آن فروخته می‌شود همیشه محصولات را در یک جعبه، بسته یا چیزی شبیه به اینها می‌بینید. بسته بندی محصولات در اندازه‌ها، شکل و رنگ‌های متنوع انجام می‌شود. غالبا افراد بسته‌بندی را مرتبط با حفاظت، نگهداری و انتقال آسان اجناس می‌دانند. اما نقش بسته‌بندی فراتر از اینهاست و می‌تواند در فروش و معرفی محصول نقش اساسی بازی کند؛ رضایت یا عدم رضایت خریداران را در پی داشته باشد یا حتی مانع سالم رسیدن آن به دست مصرف‌کننده شود. در این نوشته قصد داریم به برخی نکات مهم و اولیه‌ برای طراحیِ بسته بندی محصولات اشاره کنیم تا به کمک آنها بسته‌هایی عالی خلق کنید.

 ویکی‌پدیا بسته‌بندی را دانش، هنر و تکنولوژیِ محصور کردن یا محافظت از محصول برای پخش، ذخیره و استفاده از آن معرفی می‌کند. بسته‌بندی همچنین به فرایند طراحی، ارزشیابی و ساخت بسته‌ها اشاره دارد و می‌توان آن را سیستمی هماهنگ دانست که محصولات را برای انتقال، انبارداری، تدارکات، فروش و نهایتا استفاده‌ آماده می‌کند. علاوه بر این بسته‌بندی درباره‌ی اینکه محصول به صورت کلی چیست اطلاعاتی را در اختیار مصرف‌کننده می‌گذارد. حتی وقتی کسی از محصولِ درون بسته بی‌اطلاع باشد کل یک بسته‌بندی می‌تواند به فرد بگویید با چه محصولی رو‌به‌روست. در مورد محصولاتی که خریدار از قبل با آنها آشناست بسته‌بندی به فرد کمک می‌کند در یک فروشگاه شلوغ به راحتی محصول محبوب خود را پیدا کند. نکاتی که برای خلق بسته‌بندی‌های عالی به آن نیاز خواهید داشت عبارتند از:

۱. خلاق و منحصر به فرد باشید

بسته بندی محصولات - بسته بندی خلاقانه ی شیرینی با شمایل فر گازی

اگر می‌خواهید عده‌ی زیادی مشتری محصول‌تان شوند می‌توانید با خلق یک بسته‌بندی خلاقانه کار را آغاز کنید. بعضی محصولات چیزهایی مثل مارپیچ و جدول‌ برای حل‌ کردن دارند که مشتریان را تشویق می‌کنند آنها را بخرند. برخی محصولات تکه‌های قابل جمع کردن دارند که با آنها می‌توانید کلکسیون خاصی مثلا کارت، عروسک یا چیزهای دیگری را جمع‌آوری کنید. شما همچنین می‌توانید برای بسته بندی محصولات از اَشکال مختلف استفاده کنید.

۲. رنگ و قلمِ مناسبی برای متن انتخاب کنید

رنگی را انتخاب کنید که با محصول متناسب باشد. علاوه بر این مطمئن شوید برای نوشته‌ها از ترکیب و کنتراست درست استفاده کنید. نوشته‌ها باید واضح و قابل خواندن باشند. از رنگ نارنجی در زمینه‌ی قرمز استفاده نکنید زیرا ترکیب این دو رنگ خوانایی را مشکل می‌کند. برای نوشته‌ها قلمی را انتخاب کنید که به بهترین وجه محصول را نمایش بدهد. از قلمهای فانتزی (fancy fonts) استفاده نکنید زیرا خواندن آنها می‌تواند مشکل باشد. پس مطمئن شوید نوشته‌های روی بسته‌ بندی محصولات خوانا و واضح هستند.

 

۳. خواندن برچسب‌ها باید راحت باشد

برچسب محصول باید خوانا و واضح باشد

برچسب محصول باید خوانا و واضح باشد. بیشتر مشتریان اطلاعات مربوط به محصول را که روی بسته درج می‌شود می‌خوانند تا بدانند چه می‌خرند و اینکه آیا این همان محصول مناسب آنهاست یا نه. نوع قلم و سایز انتخابی برای نوشته‌های روی برچسبِ محصول باید به آسانی خوانده شود. گاهی برچسب در بسته‌ بندی محصولات آن‌قدر ریز نوشته شده که خواندنش را برای مشتری سخت می‌کند. این اشتباه را مرتکب نشوید. افراد حتما برای داشتن یک انتخاب هوشمندانه پیش از خرید این بخش را می‌خوانند. برخی مصرف‌کنندگان حتی اقلام مختلف را با هم مقایسه می‌کنند. پس اگر بسته‌بندی محصول شما خواناتر باشد و ویژگی‌های محصول نیز نظر خریداران را جلب کند آنها به سراغ محصول دیگری نمی‌روند و همان را می‌خرند. خریداران برای خواندن برچسب تمام محصولات وقت ندارند به خصوص آنهایی که ریز چاپ شده باشند.

 

۴. از تصاویر استفاده کنید

می‌توانید از تصاویر در طراحی بسته بندی محصولات استفاده کنید. این تصویر می‌تواند کاریکاتور، عکسی از محصول، عکسی از یک مدل یا هر چیز دیگری باشد که با محصول در تناسب است. فقط دقت داشته باشید که تصاویر باید رزولوشن بالا داشته باشند و در ابعاد بزرگ و کوچک خوب به نظر برسند. علاوه بر این عکس انتخابی باید با محصول درونِ بسته‌بندی هماهنگ باشد تا از سردرگمی خریدار جلوگیری شود.

۵. بسته بندی محصولات باید با محصول مرتبط باشند

بسته بندی محصولات - بسته بندی مرتبط با ساندویچ هات داگ

تصویر، قلم، رنگ، طرح و شکلِ بسته بندی محصولات باید متناسب با نوعِ محصولِ درونِ آن باشند. اگر می‌خواهید جعبه‌ی ساندویچ هات‌داگ طراحی ‌کنید تصویر سگ (داگ به زبان انگلیسی) را فراموش کنید. با این کار مصرف‌کننده را گمراه می‌کنید و آنها تمایل‌شان را به خرید از دست می‌دهند زیرا ممکن است فکر کنند این ساندویچ غذای سگ است یا اینکه از گوشت سگ تهیه شده است! پس به این موارد دقت کنید.

۶. از زبان مناسب استفاده کنید

از زبانی استفاده کنید که به محصول‌تان بیاید. مصرف‌کنندگان افرادی باسواد و مطلع هستند. وقتی دارید به هارد‌درایو یا فِلَش اشاره می‌کنید نگویید «لذیذ»! باید مراقب زبانی باشید که با آن با مشتری ارتباط برقرار می‌کنید. همچنین مراقب غلط‌های دستور زبان و املا در نوشته‌های درج شده روی بسته‌بندی باشید. بیشتر بسته‌بندی‌هایی که چنین غلط‌هایی در آنها یافت می‌شود متعلق به منابعی هستند که کیفیت پایینی دارند. پس مراقب این غلط‌ها باشید. اگر از دستور زبان و املای صحیح بهره ببرید اعتماد و اطمینان مشتری را به دست می‌آورید.

۷. بسته بندی محصولات را با کاربری آسان طراحی کنید

بسته بندی محصولات - بسته بندی گل قابل حمل

از کاربرد آسان و راه‌دست بودن طراحی بسته‌بندی مطمئن شوید. یادتان باشد اغلب مصرف‌کنندگان پرمشغله هستند پس سعی کنید زندگی‌شان را کمی آسان کنید. بسته‌ای را طراحی نکنید که آن‌قدر بزرگ باشد که به سختی بتوان آن را حمل کرد. هر چه بسته‌بندی جمع‌وجورتر باشد افرادِ بیشتری آن را به محصولات حجیم ترجیح خواهند داد. بهتر است یک بسته‌بندی ساده‌شده طراحی کنید.

۸. بسته‌بندی نباید به نظر ناخنک‌زده برسد

بسته بندی محصولات - بسته بندی مهر و موم شده صابون

امنیت محصول اهمیت شایان توجهی دارد. بسته بندی محصولات همیشه باید به صورت مهروموم‌شده باشد، زیرا مصرف‌کننده اگر با بسته‌ی باز شده یا دست‌کاری شده مواجه شود آن را نمی‌خرد. طراحی بسته‌بندی باید به گونه‌ای باشد که بتواند امنیت محصول را تضمین کند. اگر بسته‌‌ بندی محصولات دست‌کاری‌شده به نظر برسد برای فروش آنها با مشکل مواجه خواهید شد. بنابراین برای اجتناب از این مشکل بزرگ در طراحی‌ خود دو مسئله‌ی مهروموم شدن و محافظت از محصول را مد نظر قرار دهید.

۹. باز کردن بسته‌ بندی محصولات باید آسان باشد

حتی وقتی قرار است بسته‌ای طراحی کنید که محصول شما را محافظت‌شده و دست‌نخورده حفظ کند، هنوز لازم است مصرف‌کننده برای باز کردن آن هنگام مصرف به زحمت نیفتد. مردم مشغولیت‌های خودشان را دارند و نمی‌خواهند زمان زیادی صرف پیدا کردن راهِ باز کردن بسته‌بندی محصول شما بکنند. برای نحوه‌ی بازکردن یا استفاده از بسته‌بندی راهنما یا دستورالعملی روی آن بگذارید. حتی وقتی روش کار ساده است نیز از ارائه‌ی این راهنمایی‌ها برای کمک به مصرف‌کنندگان غافل نشوید.

 

۱۰. سادگی را در بسته بندی محصولات از یاد نبرید

بسته بندی محصولات - بسته بندی ساده آدامس

بسته بندی محصولات باید ساده و در عین حال گیرا باشد. همچنین استفاده‌ی آسانِ کودکان و بزرگسالان، هردو، باید در طراحی بسته‌بندی مورد توجه قرار بگیرد. حمل‌و‌نقل و جابه‌جایی آن آسان باشد. از رنگ‌های متنوع در آن استفاده شده باشد تا محصول دیده شود. 

به یاد داشته باشید یک طراحی ساده‌ با برچسب و محتوای درست، اثرگذاری بیشتری نسبت به یک طراحی شلوغ دارد.

از آنجا که بسته‌‌بندی برای فروش اهمیت دارد طراحان باید به موارد مطرح شده در این نوشته توجه کنند تا یک طراحی مؤثر و کارا داشته باشند. اگر شما طراح هستید در مراحل طراحی بسته‌بندی‌ها باید با مشتری‌تان به خوبی هماهنگ شوید و طرح مناسب محصول و مطابق میل سفارش‌دهنده را بیافرینید.


منبع: سایت www.chetor.com

شعارهای تبلیغاتی برندهای موفق

 شعارهای تبلیغاتی برندهای موفق

 

شعار تبلیغاتی هسته اصلی و زیر بنای برند است. شعارهای بسیاری، از شرکت‌های مختلف شنیده می‌شود؛ اما بهترین شعارهای تبلیغاتی آنهایی هستند که به هسته اصلی برند اشاره دارند. در این مقاله برترین شعارهای تبلیغاتی را جمع آوری کردیم.به نظر شما برترین شعار تبلیغاتی چگونه ارزیابی می‌شود؟ چه چیزی شعار تبلیغاتی را خوب، متوسط و حتی ضعیف نشان می‌دهد؟ برترین شعارهای تبلیغاتی به درستی می‌توانند به بیان اینکه آن برند چیست، بپردازند و در بازه زمانی کوتاهی به ذهن مشتری بنشیند. در ادامه به معرفی شعارهای برتر تبلیغاتی از برندهای مدرن پرداخته میشود:

فولکس واگن: کوچک فکر کنید. 
پورشه: جایگزینی نیست.
 
 آستون مارتین: قدرت، زیبایی و روح.
 فورچن: برای افرادی که تغییر را رقم خواهند زد.
 ریبوک: من همانی هستم که هستم.
 
آدیداس: غیر‌ممکن وجود ندارد.
 مارکس اند اسپنسر: حق همیشه و کاملا با مشتری است.
نایک: فقط انجامش بده!
 
  سونی: باورش کن.
 ‌آی مکس: بزرگ فکر کن.
آی‌بی‌ام: راه‌حلی برای سیاره هوشمند.
 
دوپونت: معجزه دانش.
 انرگایزر: به مسیرت ادامه بده، ادامه بده، ادامه بده ...
کداک: لحظاتت را به اشتراک بگذار، زندگی ات را به اشتراک بگذار.
 
 پلی‌استیشن: در دنیای خود زندگی کنید، در دنیای  ما بازی کنید. 
 کانن: آن چیزی را که ما اعتقاد داریم ببینید.
دیزنی لند: شادترین نقطه روی زمین.
 
فدکس: وقتی که هیچ فردایی نیست. 
 مک دونالد: من عاشقشم!
 
آژاکس: قوی‌تر از کثیفی.
کوکاکولا: درب قوطی را باز کن تا سرحال شوی.
 
تگ هیور: موفقیت، یک بازی ذهنی است. 
 ام اند ام: در دهانتان آب می‌شود، نه در دستانتان.
 
 المپوس: دید شما آینده شماست.
لیوایز: کیفیت هرگز از مد نمی‌افتد.
 
 یلو پیج: به انگشتانتان اجازه بدهید، راه بروند.
صلیب سرخ: بزرگ‌ترین تراژدی بی تفاوتی است.
 
وال مارت: پول بیشتری ذخیره کنید، زندگی بهتری داشته باشید.

منبع: دنیای اقتصاد

رفتار شهروندی برند و و نقش انتخاب صحیح کارکنان بر ساخت و موفقیت برند

نقش انتخاب صحیح کارکنان در موفقیت برندسازی درون سازمانی

اینها جملات تکراری است که از زبان مدیران و مسئولان شرکت‌های کوچک و بزرگ شنیده می‌شود. وقتی قرار است الگویی نهادی و درونی برای سازمان آنها تنظیم شود، نوک پیکان به سمت کارکنان و تطابق آنها با ارزش‌های برند است.

«خوب ما که سال‌های سال است کارکنان مختلفی را براساس نیاز استخدام کرده‌ایم، شما می‌گویید باید کارمندها با شخصیت و روح برند سازگاری داشته باشند. ما که نمی‌توانیم اینها را تغییر دهیم! تغییر نگرش و رفتارهای هر کس هم که کار ساده‌ای نیست. پس چکار کنیم تا برنامه موفقی داشته باشیم و برندسازی ما از درون به بیرون باشد؟

تازه داستان پیچیده‌تر هم شده، شما می‌خواهید توی این به هم ریختگی‌ها و شلوغی‌ها، کارمند جدید و مطابق با برند استخدام کنید؟ کارمندی که با برند تطابق داشته باشد اما سازمان هنوز با برند یکپارچه نشده است به چه درد ما می‌خورد. این نیروی جدید هم خراب و بی‌فایده خواهد شد.»

به جای جواب دادن به این سؤالات شاید بد نباشد کمی به مبانی این موضوع بپردازم. برای برندسازی تعاریف و مطالب بسیاری منتشر شده است. طبیعتا موضوع برندسازی داخلی یا برندسازی درون سازمانی هم چیز ساده و قابل تعریفی به نظر می‌رسد.

تفاوت برندسازی (آنچه در بازار به‌عنوان ایجاد تصویر ذهنی در مشتری با استفاده از ابزارهای مختلف است) و برندسازی داخلی (که تمرکز آن روی کارکنان به‌عنوان مشتریان اولیه سازمان است که آنها به‌عنوان سرویس‌دهنده به مشتریان ثانویه یا خریداران هستند) مثل تفاوت بین یک الگوی گام به گام منظم و قابل تعریف با یک الگوی قابل تصور اما بسیار پیچیده و وابسته به متغیرهای ناشناخته است.

برندسازی درون‌سازمانی به واسطه تمرکزی که روی انسان‌ها و احساس و رفتار آنها دارد بسیار بسیار مبهم است. هر مدل و دستورالعملی را نمی‌توان برگ برنده دانست، چرا که داستان واقعی در میدان انسان‌هایی است که بسیار متفاوت و پیچیده هستند.

کارمندان به‌عنوان سفیران برند

اما تلاش‌های زیادی شده که برند داخل سازمانی را تعریف یا حداقل از حالت ابهام خارج کنند. بنابراین یک سلسله رفتارها و نگرش‌های مثبت و فراتر از انتظار را به‌عنوان رفتار شهروندی برند تعریف کرده‌اند که هر فردی که در سازمان به این خصوصیات دست پیدا کرد، می‌تواند نماینده و سفیر برند باشد. این سفیران یا نماینده‌ها وقتی ارزش‌های برند را درک کرده باشند و به آن متعهد شده باشند ضمانت برند سازمان از درون خواهند بود.

تولید و بازتولید کارکنانی با رفتارهای شهروندی برند می‌تواند یک رویکرد رفتاری به برندسازی درون سازمانی باشد. هر چند برندسازی درون‌سازمانی یک رویکرد جامع مدیریتی نیاز دارد. اما در مورد رفتار شهروندی برند حرف‌های زیادی وجود دارد ولی متغیرهای زیادتری در این بین مطرح است.

به طور مثال داشتن گذشت و حمایت‌گری، تمایل به کسب آگاهی و دانش مرتبط با کار و حرفه (اینجا نوعی گرایش و هیجان فردی به آموزش مدنظر است)، در تماس و در ارتباط بودن با مسئولان شرکت و دریافت برنامه‌ها و اهداف هسته‌ای سازمان و مشارکت و درگیر شدن با کل فرآیند کاری به شکلی همه‌جانبه و دلسوزانه.

همیشه این سؤال مطرح است که برای ایجاد این رفتارهای شهروندی و مطلوب چه روش و رویکردی لازم است. به استناد مطالعات متعدد یکی از مهم‌ترین بخش‌های چرخه برندسازی داخلی، موضوع انتخاب و استخدام است؛ موضوعی که از دیدگاه محققان تطابق بین فرد و سازمان عنوان شده است. در اینجا منظور از تطبیق چند چیز است، یکی تطابق کارمندان با خصوصیات شغلی که قرار است در آن مدت زیادی زندگی کنند.

دیگری، تطابق کارمند جدید با محیط و اتمسفر کارکنان موجود واحد و سازمان استخدام‌کننده و در نهایت تطابق بین اهداف و ذهنیت‌های فردی با روح و ذات برند. اینجاست که چالش‌های زیادی مطرح است. ابتدا روان‌شناسی شغلی و شناخت مولفه‌های روانی شغل و شاغل و استخدام براساس تطبیق این موارد با یکدیگر. سپس بررسی فضای عمومی کار، شرایط کارکنان موجود و فرد مناسب این فضا.

استخدام مطابق فرهنگ سازمانی

براساس مطالعه‌ای که در کشور ترکیه و در بخش‌های مختلف خدماتی و تولیدی انجام شد، تاثیر میانجی‌گرانه متغیر تطابق فرد و سازمان بین رابطه رفتارهای شهروندی برند با برندسازی درون سازمانی مورد تایید قرار گرفت. یعنی هر جا که به موضوع انتخاب مطابق با برند و فرهنگ سازمانی توجه شده بود، تاثیرات رفتاری کارکنان در به‌دست آمدن برنامه‌های برند داخلی بیشتر مشاهده شد.

این داستان مثل این است که شما هم‌فکران و هم ایده‌های خودتان را به تیم کشتی‌تان دعوت کنید. وقتی شرایط امتیازها جوری است که نیاز به غیرت و جدیت است، همفکران شما بدون نظارت، تهدید یا حتی وعده روی تشک کشتی به آب و آتش می‌زنند تا نتیجه را به‌دست آورند. برای‌شان پول و جایزه و حتی مقام خودشان مطرح نیست، بلکه به دنبال پوشش دادن کمبود‌ها و مشکلات تیمی هستند.

پوشش دادن و حمایت کردن در ذهن آنها یک حالت فردی نیز دارد. آنها در حال مبارزه و دفاع از ارزش‌های خودشان نیز هستند. ارزش‌های تیم کشتی که همان ارزش‌های خود آنها است. لباس تیم کشتی که مقدس‌ترین لباس آنها است و با آن خودشان را به دیگران معرفی می‌کنند. اگر دست یا صورت‌شان زخمی یا خونی شود، حس غرور می‌کنند، چون برای یک ارزش والا این صدمات را تحمل کردند.

آزمون‌های روانشناختی و روش‌های رفتاری مختلفی وجود دارد که یک متخصص برندسازی داخلی براساس آن می‌تواند احتمال تطابق فرد منتخب با سازمان را ارزیابی کند. اینجا یک موضوع انسانی مطرح است و فرد مطالعه‌کننده به فاکتورهای زیادی توجه می‌کند.

از آنجا که جو سازمان، جمع حال و هوای اعضای سازمان نیست و مقوله‌ای پیچیده است، حضور داشتن در سازمان و بررسی دقیق اتفاقات رفتاری در سازمان، این تطابق احتمالی فرد با سازمان را ضمانت خواهد کرد. اما آن چیزی که این حس و حال روانی و چسبندگی را می‌سازد، نه از آزمون‌های روان‌شناختی و نه از برنامه‌های تعریف شده به دست می‌آید. اینجا اقدامات گام به گام و مدیریت احساسات و عواطف سازمانی مطرح است.

اما سؤال اصلی این بود، به فرض کارکنان خوب و مطابقی به سازمان آورده‌ایم، کارکنان سابق را چه کنیم؟ همین فرآیند شرح داده شده به شکل دیگر در درون سازمان لازم به پیاده‌سازی است اما با این فرض که کارکنان موجود، داده‌های از پیش تعریف شده‌ای هستند که به واسطه حضور در سازمان دارای ارزش‌هایی بالایی شده‌اند و برای نگهداشت آنها هر اقدامی لازم باشد، باید انجام داد.

ابتدا بررسی تیپ‌های شخصیتی و رفتاری کارکنان موجود، سپس بررسی داستان‌های سازمانی و اتفاقات خاص و ارتباط آنها با کارکنان، گرفتن شرح حال و خواسته‌های کارکنان از سازمان و دلایل نارضایتی آنها از سازمان، تشریح و تفسیر خواسته‌های برند از کارکنان و ساخت مکانیزم روابط عمومی داخلی پویا و مؤثر، برنامه‌ریزی مستمر در راستای آموزش و انتقال مفاهیم برند به کارکنان، استفاده از مهارت‌های کارکنان برای برقراری دوره‌های آموزشی و برنامه‌ریزی برای کاهش تنش‌های درون سازمانی و مدیریت عواطف عمومی.

به نظر می‌رسد در وهله اول انجام اقدامات ذکر شده برای کارکنان حاضر در سازمان در اولویت قرار دارد و ورود کارکنان جدید به فضای برنامه‌ریزی شده و هدایت شده بسیاری از مسائل و مشکلات احتمالی ورود کارکنان به سازمان را کاهش خواهد داد.

در مجموع می‌توان بخش با اهمیتی از موارد ذکر شده را برای اصلاح یا ایجاد تغییر در نظام انتخاب کارکنان جست‌وجو کرد. در صورتی که سیستم هوشمندانه انتخاب از میان گزینه‌های احتمالی وجود داشته باشد و فرآیند گزینش با استفاده از ابزارهای علمی و هدفمند در کنار اجماع مدیران ارشد صورت گیرد، شانس دستیابی به تطابق بین فرد یا سازمان بسیار بالا خواهد رفت.

یادمان باشد کمتر فرصت است که یک سازمان را از صفر بسازیم. سازمان‌ها معمولا از هسته‌های اولیه و دوره‌های رشد متفاوتی شکل گرفته‌اند و در این سیر و تکامل گروه‌های مختلفی را به خود دیده‌اند. برای درک بهتر این مهم مقاله بنده با عنوان شخصیت برند چگونه از درون ایجاد شده است به خوبی عناصر مؤثر در برند درونی سازمان را شرح داده است.

برندسازی درون سازمانی یک موضوع جالب اما در عین حال پیچیده است. برای اینکه این اقدام اصلاحی موفق شود باید برنامه‌دار، مستمر و با حمایت مدیران ارشد سازمان انجام شود. قرار است رفتاری اصلاح یا الگویی تقویت شود، بنابراین تمام حرف‌هایی را که می‌زنیم باید ابتدا عمل کنیم تا انتظار از کارکنان داشته باشیم.


 

منبع: فرصت امروز

شش معنای استراتژی در بازاریابی

 

استراتژی و راهبرد، از آن دست مفاهیمی است که نویسندگان و اندیشمندان مختلف، نظرات گوناگونی درباره اش ارائه کرده اند و هر یک از دیدگاه خود به شرح و بسط آن پرداخته اند. برخی، استراتژی را «راه دستیابی به هدف» عنوان کرده اند و بعضی دیگر درباره آن گفته اند: استراتژی یعنی آنچه دوست داریم انجام دهیم و اینکه چگونه آن را به انجام برسانیم.اما آنچه مهم است اینکه استراتژی دارای سه عنصر اصلی است که هم باید در آن هدف مشخص باشد و هم طرح و برنامه عملی که بتوان به این اهداف دست یافت و هم انتخاب آنچه می خواهیم و آنچه نمی خواهیم.

در زمینه های مختلف سیاسی، نظامی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، استراتژی، معنا و مفهوم و جایگاه متفاوتی پیدا می کند، اما قصد ما در این مقاله، بررسی استراتژی بازار و مارکتینگ است. استراتژی در بازاریابی، سمت و سوی رقابت را مشخص می کند؛ برنامه تولید کالا یا خدمات را دیکته و مشخص می کند که ما باید روی چه موضوعی بیشتر تمرکز کنیم؟ و از چه موضوعی دست بشوییم؟

با یک استراتژی بازاریابی، تمرکز روشنی بر اینکه کدام دسته از مشتریان را دنبال خواهیم کرد ایجاد می شود و اینکه چگونه به جذب و نگهداری آنها بپردازیم. چگونه تلاش های خود را سازماندهی کنیم و چه روش هایی برای ما مناسب و نتیجــه بخش است.

از همین رو است که موضوع استراتژی در کسب و کارها، اهمیت زیادی پیدا می کند تا آنجا که «جک تراوت» در کتاب استراتژی در مدیریت بازار با توجه به تجربیات طولانی مدتش می گوید: پیروزی سازمان ها نه تنها در سایه نیروی کارآمد، نه به علت نگرش درست، نه به خاطر ابزار مناسب و ساختار مناسب بلکه به علت استراتژی است که ایجاد می شود!

در استراتژی مارکتینگ، شش مفهوم مهم و عمده وجود دارد که باید به آنها توجه کنیم تا برنامه ریزی ما براساس اصول مشخص و کاربردی باشد. استراتژی در مارکتینگ یعنی بینش، تمایز، رقابت، تخصص، سادگی و رهبری. این شش مفهوم اگر در استراتژی مارکتینگ و فروش ما رعایت شود، برنامه و تاکتیک ما برای موفقیت در بازار و کسب و کار، تضمین شده است. براساس این موضوعات، می توانیم نکاتی مهم و کاربردی در زمینه استراتژی در مارکتینگ را با هم مرور کنیم.

۱ – استراتژی در مارکتینگ باید به ما بینش بدهد. باید به پیشینه ذهن مشتری و مخاطب ما توجه کند و با داشته های ذهنی قبلی مخاطبان همخوانی داشته باشد. در استراتژی بازار ما یا باید بگوییم چه چیزی داریم؟ یا باید بگوییم چه چیزی نیستیم!

۲ – در استراتژی و برنامه ریزی بازار باید توجه ویژه ای به تمایز داشت. یک روز، کیفیت مهم بود و یک روز، مشتری مداری! اما امروز که همگان به این مزیت ها دست یافته اند، باید مزیت ها و تمایزهای ویژه و خاص ایجاد کرد.

امروزه برای تمایز چه برنامه هایی می توان طرح ریزی کرد؟ راه های مختلفی هست از جمله می توانیم نخستین باشیم. با حرکت به سمت اقیانوس آبی و نخستین بودن، ما می توانیم تمایز ایجاد کنیم و اگر هم از ما تقلید کنند، با حرکات خوب خود می توانیم همواره رهبر بازار باشیم. می توانیم در زمینه ای خاص، شاخص باشیم؛ سعی کنیم یک بخش بازار و یک ویژگی را بگیریم و از رهبران بازار و بزرگ ها، تقلید نکنیم! می توانیم خبر سازی کنیم، همیشه داغ باشیم و با استفاده از بازاریابی ویروسی، تمایز خود را نشان دهیم؛ سعی کنیم، از مردم و مخاطبان خود به عنوان مبلغ و تبلیغ کننده خود در بازار استفاده کنیم، اما آنچه مهم است اینکه باید تمایز ما و مزیت های کسب و کار ما، واقعی و حقیقی باشد و نه طبلی توخالی!

۳ – استراتژی بازار عمدتا همراه با رقابت است. ما باید بدانیم که در عرصه رقابت، حتما سرمایه بیشتر، بهتر نیست! حتما بهره مندی از نیروهای انسانی بهتر، موفقیت به همراه نمی آورد! حتما کیفیت بهتر، مساوی با پیروزی نیست! در یک نبرد همه جانبه و جنگ با رقبا، هم موارد فوق، مهم است، هم روحیه و تلاش و انگیزه! و هم شناخت رقبا و نقاط ضعف آنها!

در این جنگ، دائما باید به شناخت رقبا پرداخت، نقاط ضعف آنها را شناخت و با نوآوری و تمایز و بهره گیری از تاکتیک های موثر مارکتینگ، پیروز شد.

جک تراوت در این زمینه به خوبی تمایز استراتژی و تاکتیک در رقابت بازار را با مثالی روشن کرده است. او می گوید: تاکتیک مثل میخ است و ایده ای است مستقل از زمان که پایدار و همیشگی است، اما استراتژی مثل چکش است که راه رسیدن به هدف بوده و ما را به موفقیت می رساند. برای سوراخ کردن یک دیوار هم میخ و هم چکش لازم است و هر یک به شکلی ما را در دستیابی به هدف یاری می رساند.

۴ – استراتژی بازار باید همراه با تخصص باشد. مزیت یک مجموعه، متخصص بودن آن است؛ همه  فن حریف بودن و در هر کاری وارد شدن، خیلی اوقات، مزیت نیست! اگر استراتژی شما ژله ای نیست که در طول سال های مختلف، تغییر وضعیت دهید، سعی کنید مثل یک متخصص قلب باشید که کارش مشخص است و بیمارش هم مشخص و دائمی! در یک کار، متخصص شوید و مخاطبان خود را نیز از این تخصص مطلع کنید. بدانید که بهتر است در یک زمینه متخصص باشید تا اینکه در بسیاری زمینه ها خوب باشید!

۵ – استراتژی بازار، توام با سادگی است. خیلی کار خود را پیچیده نکنید. با آمار و ارقام مشغول نباشید و در ایجاد و طراحی استراتژی و تاکتیک و تبلیغ برای کسب و کار خودتان، سعی کنید، سادگی را حفظ کنید. مردم با آمار و ارقام و منطق، خرید نمی کنند، آنها اکثرا با احساس شان خرید می کنند.

۶ – همواره در استراتژی بازار، باید به عنوان یک رهبر بدانید که کجا می خواهید بروید؟ استراتژی ها و تاکتیک ها را مکتوب کنید و همواره برای خودتان و همکاران تان مشخص کنید که هدف چیست؟ چشم انداز چیست؟ و با چه برنامه هایی می خواهیم به این اهداف دست پیدا کنیم. در این صورت است که می توانید موفق شوید و به نتیجه برسید.

این نوشته با بهره گیری از کتاب «استراتژی در مدیریت بازار» – نویسنده: جک تراوت – ترجمه: عبدالرضا رضایی نژاد – انتشارات فرا به رشته تحریر درآمده است.


 

برگرفته از یادداشت سیدعلی ناظم زاده – دکترای مدیریت کسب و کار 

بررسی استراتژی برند نایکی

مطالعه و بررسی استراتژی برند نایک / فقط انجام بده

بررسی استراتژی برند نایکی  Just Do It

      نایک تولید کننده طیف وسیعی از محصولات ورزشی در دنیاست و تقریباً همه رشته های ورزشی از جمله فوتبال،  تنیس، گلف و بسکتبال را پوشش می دهد. این نام تجاری با ارزش های تلاش، پشتکار، مبارزه و رقابت حامی ورزشکاران و تیم های بزرگی در دنیا بوده  است.

نام تجاری نایک در سال 1964 تحت عنوان روبان آبی تاسیس شد و پس از آن در سال 1971 بود که بیل باورمن و فیل نایت کمپانی نایک را با نام تجاری کنونی در شهر بیورتون آمریکا متولد کردند. این کمپانی تولید کننده محصولات ورزشی در حال حاضر بهترین در دنیاست و به دنبال آن برند های آدیداس و پوما قرار می گیرند.

لوگو و نام گذاری نایک

نام نایک از الهه پیروزی یونان الهام گرفته شده که علاوه بر پیروزی، نماد سرعت و قدرت نیز است. لوگوی این نام تجاری هم، امروزه به اندازه صلیب مسحیان و لوگوی مک دونالد در دنیا شناخته شده  است. لوگوی نایک، نماد جنبش، پویایی و فعالیت بدنی است.

 آنچه کمتر درباره لوگوی این نام تجاری شاید شنیده باشیم، این است که این لوگو بال الهه پیروزی یونان را که نام نایک از آن الهام گرفته، با لطافت و ظرافت به تصویر می کشد. این لوگو را کارولین داویدسون در سال 1971 در اصل برای نام سابق نایک، یعنی روبان آبی ورزش طراحی کرد.

کارولین به عنوان طراح گرافیک با دستمزد دو دلار در ساعت برای روبان آبی ورزش کار می کرد و طرح ه ای پیشنهادی زیادی را به کمپانی ارائه داد، که از میان آنها لوگوی کنونی انتخاب شد و در نهایت دستمزدی برابر با 35دلار ناقابل دریافت کرد که در مقایسه با میلیارد ها دلار گردش مالی فعلی نایک به لطف این طرح، مبلغ بسیار جزئی است. اما به غیر از لوگوی معروف نایک، این کمپانی با لوگوی های دیگری مثل Jumpman برای محصولات ورزشی مایکل جردن و بسیار کمیاب تر برای محصولات PinWheel در دنیا شناخته می شود.

شعار نایک

شعار نام تجاری نایک، «فقط انجام بده» یا Just do it طراحی شده توسط آژانس تبلیغاتی Wieden+Kennedy بیش از 25سال است که در رده معروف ترین شعار های تبلیغاتی در دنیاست. شعار تبلیغاتی به نایک کمک کرد تا بین سال های 1988 تا 1998 سهم بازار نایک از 18به 43درصد افزایش پیدا کند. با این حال منشا این شعار به مراتب بیشتر شاعرانه به نظر می رسد تا ورزشی. داستان به وجود آمدن شعار نایک جالب است. نایک، اعتقاد زیادی به تبلیغات نداشت.

اما با شروع رقابت با «ریباک» که روند رو به رشد بسیار بالایی در اواسط دهه    80 میلادی داشت، این کمپانی شروع به همکاری با یک آژانس تبلیغاتی کوچک به نام «وایدن و کندی» در پورتلند، اورگان کرد. خالق این شعار، Dan Wieden در یک کنفرانس در آفریقای جنوبی در سال 2015، از ایده آن پرده برداشت که هدف از خلق این شعار، سلطه بر نام تجاری ReeBok در بازار تجهیزات ورزشی بود.

برای این منظور Widen با همکاری تیمش پنج فیلم تبلیغاتی تولید کرده بود که ارتباط چندانی به هم و حتی به ورزش نداشتند. از قضا، در شهری که نایک مستقر شده بود، قاتلی متهم به قتل های زنجیره ای محکوم به اعدام شده بود که به عنوان آخرین کلمات خود در لحظه اجرای حکمش گفته بود: «انجام بدید» که بعد ها وایدن با الهام از این جمله، آن را کمی تغییر داد و شعار «فقط انجام بده» را در راستای ایجاد یک نقطه تفاوت شعاری بین ریباک و نایک بسیار مفید واقع شد.

تمرکز ریباک روی شور و شوق ایروبیک بود، اما نایک بدون در نظر گرفتن سن، جنس و میزان آمادگی جسمانی و تناسب اندام، همه مردم را مخاطب قرار داد و با این شعار باعث شد که مخاطبان، این برند را بیش از یک لباس ورزشی و در سطح مد ببینند.

 با وجود اینکه فیل نایت، از بنیان گذاران نایک به شعار و به طور کلی تبلیغات اعتقادی نداشت و گفته بود که ما به چنین شعار بدی نیاز نداریم،  اما از نگاه مجله Campaign این شعار به عنوان یکی از موفق ترین و تواناترین شعار های قرن بیستم انتخاب شد.

استراتژی نایک در کسب و کار

یکی از عوامل موفقیت این شرکت مهارت  کمپانی نایک و مدیران بازاریابی اش است. این شرکت استراتژی پیچیده ای در طراحی، تولید و فروش محصولات خود برای ورزشکاران از سراسر دنیا دارد، به طوری که تبدیل به یکی از نام های تجاری نوآور در بازاریابی ورزشی شده  است؛ نخست، موفقیت های شرکت در سایه تولید و عرضه کفش های بسکتبال به دست آمد که از نظر فنی نسبت به کفش های رقیب برتر بود و توانست نظر ورزشکارانی را به خود جلب کند که به سبب نبود نوآوری در وسایل ورزشی مستاصل شده بودند. شرکت نایک توانسته است تا امروز، در صحنه نوآوری، تولید و عرضه محصول در این صنعت پیشرو باقی بماند.

در حال حاضر شرکت نایک به این امر آگاه است که بازاریابی چیزی بیش از تبلیغ و ترویج برتر و دادن امید و نوید است و تا جایی که این شرکت، سالانه صد ها میلیون دلار به تبلیغات ویژه خود که شامل تولید محصولات خاص نیز می شود، اختصاص می دهد. نایک می داند یک بازاریابی قوی و وعده های تبلیغاتی بسیار موثرتر از هر ایده پرطرفداری دیگری می تواند مخاطب را به سوی خود جذب کند. بازاریابی خوب از نگاه کمپانی نایک، ارائه خدمات برتر به صورت مداوم به مشتریان است. 

بزرگ ترین فاکتور قابل کنترل در موقعیت بی نظیر نایک، شیوه برخورد با مشتریان است. نایک تمام مشتریان به ویژه عاملان بزرگ نظیر کفش فروشی ها را غنی ساخت در صورتی که ریباک در ایجاد روابط مناسب نه  تنها تلاش نکرد بلکه با آنها برخورد خودپسندانه داشت. نایک، روی مشتریان خود تمرکز می کند و ارتباط خود را با آنها همیشه در سراسر دنیا حفظ کرده  است.

میزان ارتباط این کمپانی با ورزشکاران نخبه و مصرف کنندگان عادی همیشه در بالاترین سطح خود نگه داشته شده  است. نایک همیشه در پی توانمند سازی افراد در رسیدن به بهترین شکل فیزیکی و روانی است و حتی شعار این شرکت با عنوان فقط انجامش بده هم گویای همین واقعیت است.

یکی دیگر از کلید های موفقیت  نایک، تولید محصولات با کیفیت است و محصولات این شرکت با زندگی روزمره مردم عادی و ورزشکاران عجین شده است.این شرکت به دنبال توسعه پایدار محصولات خود است و به تکنولوژی علاقه زیادی دارد.

تکنولوژی هایی نظیر ضد رطوبت، ضد بو و عرق و غیره به مصرف کنندگان محصولات نایک این امکان را می دهد که همیشه محصولاتی منحصر به فرد و همراه با نوآوری های روز در اختیار داشته باشند. در واقع هدف نایک، بهبود سلامت و کیفیت مصرف کننده بوده که به آن وفادار است.

تبلیغات، پشتوانه نایک

تلویزیون، رسانه ای تبلیغاتی است که نایک سرمایه گذاری گسترده ای روی آن انجام داده است. با ساخت تبلیغات پرهزینه و بی عیب و نقص در فرمت های طولانی این کمپانی همیشه خود را در صدر بهترین کمپانی ورزشی در دنیا نگه داشته است.

برای مثال در سال 2010، برای رقابت های جام جهانی فوتبال بیش از 25میلیون دلار برای تبلیغ تلویزیونی که در آن ستاره های فوتبالی مثل کریستیانو رونالدو، وین رونی، فرانک ریبری، جرارد پیکه و... بودند هزینه کرد. یکی دیگر از نوآوری های نایک، حفظ ارتباط با مخاطبان و طرفداران خود به خصوص در دنیای مجازی است.

این نام تجاری بیش از 25 میلیون طرفدار در صفحه فیس بوک خود دارد و یکی از محبوب ترین برند ها در شبکه های مجازی به حساب می آید.
 


منبع : danstapub

مفهوم لوگو خودرو سازان

اساسا لوگو یا نشان بصری یک برند بخشی از هویت بصری یک برند محسوب می شود که ما وقتی آن را میبینیم مجموعه برداشت های مثبت یا منفی خود از آن برند را بخاطر می آوریم. بنظر می رسد در پس برخی ار برند ها داستانی نهفته است که به نظر جالب می آید.

- مرسدس 

پیشینه

دو شریک تجاری قدیمی به نام‌های گاتلیب دایملر و ویلهلم مایباخ پایه گذاران مرسدس بنز بودند. مرسدس نام دختر بزرگتر مایباخ است و واژه بنز هم از ادغام بنز و Cie در سال 1926 گرفته شده است.

لوگو  BENZ

این لوگو تصویر یک ستاره سه پر و نشان دهنده برتری آن در زمین، دریا و آسمان است.

 

- سوبارو

پیشینه

سوبارو یکی از مجموعه‌های اصلی حمل و نقل ژاپن به شمار میرود. سوبارو در ساخت وسایل نقلیه دو دیفرانسیل به خصوص سوبارو فارستر و اوت بک تخصص دارد.

SUBARU LOGO

این لوگو برگرفته از Pleiades هفت خوشه معروف صورت فلکی تاروس است. 
 

- شورولت

پیشینه

سوم دسامبر 1911 لوییس شورولت و پایه گذار برکنار شده جنرال موتورز، ویلیام سی. دورانت، شرکت شورولت را بنیان نهادند و هفت سال بعد جنرال موتورز آن را خریداری کرد.


Chevrolet logo
 

طراحی لوگوی شورولت در گذر زمان دست خوش تغییراتی شده است. بر روی برخی از این طرح واژه »شورولت« وجود داشت و از روی برخی دیگر حذف شد. در برخی طراحی‌ها هم اشکال دیگری در پیرامون آن قرار گرفت.

 

- لکسوس 

پیشینه

لکسوس بخش وسایل نقلیه لوکس تویوتا، غول خودروسازی ژاپنی است و در سال 1989 در آمریکا و کانادا راه اندازی شد. این شرکت، پر فروش‌ترین برند خودروی لوکس در آمریکا و ژاپن است.

LEXUS LOGO CAR
طراح این لوگو، شرکت مولی دیزانز و هانتر کامیونیکیشن بود. برخی از مقامات شرکت تویوتا مدعی بودند که برند لکسوس بر اساس دستورکارهای سخت گیرانه طراحی و فرمول‌های دقیق ریاضی تصویر سازی شده است.  

- ب ام و 

پیشینه

ب ام و (Bavarian Motor Works) شرکتی آلمانی و یکی از تولیدکنندگان اصلی خودرو و موتوسیکلت در جهان است. ب ام و در سال 1916 پایه گذاری شد و شرکت مادر برندهای خودرویی مینی و رولز رویس نیز است.

BMW LOGO CAR

 لوگوی این شرکت که معمولا به عنوان »roundel »شناخته میشود، در سال 1917 طراحی شد. از شواهد به نظر میرسد که لوگوی »ب ام و« برای نشان دادن اصالت شرکت طراحی شده است، رنگ‌های آبی و سفید نشان دهنده رنگ‌های ملی ایالت باواریاست ولی ابتدا این لوگو به پروانه‌ی هواپیما که در سرعت‌های بالا می‌چرخد اشاره دارد.
 

- فراری 

پیشینه 

انزو فراری در سال 1929 این شرکت را پایه گذاری کرد. شرکت فراری از نظر شرکت در مسابقات به خصوص فرمول یک شناخته شده است. خودروهای جاده‌ای فراری عموما به عنوان نماد سرعت، لوکس بودن و ثروت در نظر گرفته می‌شوند.

FERRARI LOGO CAR 

 

لوگوی فراری با تصویری که قهرمان ایتالیایی جنگ جهانی اول بر روی هواپیمایش نقاشی کرده بود، ارتباط دارد. فراری پس زمینهای به رنگ زرد قناری را به این تصویر افزود که رنگ زادگاه وی یعنی مودناست.
 

- ولکس واگن

پیشینه 

در سال 1937 پایه گذاری شد. از نظر تاریخ نویسان، پایه گذاری شرکت فولکس واگن هم زمان با پایان رکود اقتصادی جنگ جهانی اول آلمان بود.

Volkswagen LOGO CAR

 

لوگوی فولکس واگن طی 70 سال تغییراتی کرده است. هرچند در مورد منشا اولیه لوگو اخلاف نظر وجود دارد، اما بر اساس پیشینه فولکس واگن، اولین لوگوی این شرکت را فرانتس ژاویر رایمسپیس در سال 1938 در یک مسابقه رسمی طراحی کرد. این لوگو بعد از جنگ جهانی دوم تا اندازه‌ای کامل شد. یکی از تغییرات در طرح نهایی افزودن رنگ بود (اوایل بخش عمده لوگو به رنگ سیاه بود).
 

- آئودی 

پیشینه 

آئودی AG تولیدکننده آلمانی خودرو است که در سال 1909 پایه گذاری شد. نام شرکت مترادف با عبارت "vorsprung durch technik" به معنای کسب مزیت از راه فن آوری است. یکی از زیباترین لوگوهای صنعت خودروسازی به آئودی تعلق دارد که آن هم به تاریخ پرسروصدای شرکت بازمی‌گردد که توضیح دادن آن بسیار سخت است. 

AUDI LOGO CAR

لوگوی چهار حلقه آئودی نمایانگر ادغام چهار تولیدکننده وسایل نقلیه حرکتی در سال 1932 است: آئودی، Horch، DKW و Wanderer

 

- پورشه 

پیشینه 

پورشه یک تولیدکننده خودروی آلمانی است که توسط فردیناند پورشه در سال 1931 پایه گذاری شد. دفتر مرکزی این شرکت در اشتوتگارت، آلمان واقع شده است، پورشه در تولید خودروهای اسپرت لوکس تخصص دارد. پورشه یکی از رؤیایی‌ترین برندهای دنیاست. خواه 911 باشد یا ماکان، پانامرا باشد یا کیمن کوپه، محصولات اسپورت این شرکت در قلب هر فرد دوستدار خودرویی جای دارند. 

PORSCHE LOGO CAR

 

فردیناند پورشه و تیمش این لوگو را در اوایل دهه 1950 طراحی کردند. طراحی این آرم یادآور پیشینه ورتمبرگ بادن، ایالت سابق جمهوری فدرال آلمان است. این لوگو با شاخ‌های شکل گوزن و رنگ‌های تشریفاتی قرمز و سیاه به منظور تمجید از شوابن، خانه دوم خانواده پورشه طراحی شد. اسب سیاه بر روی سپر زرد رنگ مظهر قدرت پیشروی و نشان متمایز اشتوتگارت است.

- میتسوبیشی

logo mitsubishi car

کار خود را با برند مشکل‌دار ژاپنی شروع می‌کنیم. حداقل در آمریکای شمالی میتسوبیشی چندین دهه است که در تقلا بوده و به خاطر مسائل کیفیتی سؤال‌برانگیز و محصولاتی با استانداردهای ضعیف زیر فشار بوده است. در حال حاضر این شرکت حتی سدانی میدسایز در سبد محصولات خود نداشته و نمی‌تواند در چنین بخش بزرگی از بازار رقابت نماید.

هنوز هم علیرغم عملکرد ضعیف نمایشگاهی، میتسوبیشی لوگویی جذاب داشته که از نظر گرافیکی ساده و بسیار واضح است. "میتسو” در زبان ژاپنی به معنی سه و "هیشی” به معنی شاه بلوط آبی و نشان دهنده‌ی شکل الماس است بنابراین این لوگو ترجمه تحت‌اللفظی نام میتسوبیشی است که معنی "سه الماس” را می‌دهد.

 

- استون مارتین

logo aston martin car

دیگر خودروسازی که لوگوی جذابی دارد اهل انگلستان است. استون مارتین بی‌شک سازنده‌ی برخی از خودروهای استثنایی این صنعت بوده اما لوگوی آن نیز واقعاً جذاب بوده و از بال‌هایی شیک و کشیده به همراه درج نام شرکت در تقریباً مرکز خودرو تشکیل شده است. جالب آنکه استون مارتین این لوگو را در نمای عقبی برخی مدل‌ها بکار برده جایی که چراغ‌های عقب برخی مدل‌ها از این لوگو تقلید کرده‌اند.

 

- سیتروئن

لوگو سیتروئن

نه‌تنها این شرکت استحقاق دریافت جایزه برای ادغام حرف در نام خود را دارد بلکه باید به خاطر داشتن لوگویی جذاب نیز تحسین شود. بله لوگوی هشت دوبل این خودرو نه‌تنها از نظر گرافیکی جذاب است بلکه به ریشه‌های شرکت نیز اشاره دارد. این نشان به الگوی چرخ‌دنده چپ و راست (هارینگ‌بون) مربوط است، طراحی‌ای که قابل مقایسه با دنده‌های حلزونی شکل است. ظاهراً مؤسس سیتروئن آقای اندره سیتروئن این اختراع هوشمندانه را زمانی که در لهستان بود به ثبت رسانده است.

 

- مزدا

9infwod3ln939190hqgd.jpg

پنجمین خودروساز دارای لوگویی زیبا باز هم از ژاپن است. لوگوی مزدا با حالت کرومی درخشان ساده و جذاب است. به‌طور واضح می‌توان نمای حرف M را در آن دید اما این ترکیب همچنین چیزی بیش از شباهت به حرف اول نام مزداست. افرادی که نگاه عمیقی دارند می‌توانند پرنده‌ای را در حال پرواز ببینند که بال‌های خود را باز کرده است.

 

- آلفارومئو

logo alfaromeo car

دیگر خودروساز کار بلد با لوگویی واقعاً زیبا آلفارومئو است. درست همانند پورشه، نشان این شرکت نیز از سمبل‌های نظامی مختلفی تشکیل شده است. بخش قرمز غالب این لوگو نشان دهنده‌ی شهر میلان و محل تولد شرکت است؛ اما بخش مار نشان این لوگو به خانه‌ی Visconti (خانواده‌ی اصیل ایتالیایی) اشاره دارد.

 

برند ZARA چگونه از نامش درآمد می سازد.

ZARA چطور از برندش پول در می‌آورد

چنانکه پیش از این هم شرح آن رفت، آمانسیو اورتگا، رئیس شرکت اسپانیایی Inditex درابتدای روز جمعه هفته گذشته با کنار زدن بیل گیتس، برای نخستین بار و تنها به مدت دو روز ثروتمندترین مرد جهان شد. او که یک خیاطی کوچک خانوادگی را به بزرگ ترین شرکت اسپانیا تبدیل کرد، توانست در زمانی که شرکت های فناوری حرف اول را در جهان می زنند این عنوان را در کوتاه مدت کسب کند.

عنوان ثروتمندترین مرد جهان خیلی زود با بالا رفتن 10درصدی ارزش سهام شرکت مایکروسافت دوباره در انتهای این روز به صاحب اصلی این سال هایش یعنی بیل گیتس رسید، اما از همان صدرنشینی کوتاه مدت در اسپانیا به عنوان نقطه عطف یاد شد.

آقای اورتگا در این نصف روز با 79.9 میلیارد دلار، بالاتر از بیل گیتس با 79.3 میلیارد دلار قرار گرفت.

شرکت آقای اورتگا صاحب هشت برند بزرگ در صنعت پوشاک از جمله ZARA،Massimo Dutti, Bershka و Pull and Bear است که تحت کنترل شرکت Inditext فعالیت می کنند. Inditex برای فروش یک استراتژی مهم دارد و آنfast fashion یا مد سریع است.

مد سریع یعنی طراحی و تولید لباس ها در تعداد محدود و در سریع ترین زمان ممکن با هدف هماهنگ بودن با آخرین روندها و تغییرات. این لباس ها تقلیدی مقرون به صرفه از طراحی های کت واک هستند که ظرف دو هفته تولید و به بازار عرضه می شوند. این باعث می شود خریداران با اشتیاق به سمت لباس هایی بروند که هم مد روزند و هم به سبک لباس های کت واک طراحی، تولید و عرضه می شوند. در برندهای متعلق به شرکت آقای اورتگا چیزی که به شدت موردتوجه است، واکنش خریداران نسبت به طراحی هاست. در این شرکت به بازخوردی که از خریداران گرفته شده، توجه زیادی می شود تا مشتری با رضایت خرید کند.

آقای اورتگا هم راه و رسم خاص خودش را برای درآمدزایی و عرضه برند خود دارد. به گفته یکی از مدیران سابق شرکت Index  اگر او با یک فروشنده صحبت کند و از صحبت کردن با او خوشش بیاید، به حرف های او بیشتر از مدیران خود اهمیت می دهد.

Inditex  فروش برندهای مشهور و جهانی خود را به فروشگاه های بزرگ و کوچک در گوشه و کنار دنیا محدود نکرده و به گسترش پلتفرم فروش آنلاین خود ادامه می دهد. فروشگاه های آنلاین این شرکت در 10 بازار جدید به ویژه شرق اروپا به تازگی کار خود را آغاز کرده اند. اما مهم تر از اول بودن یا نبودن آقای اورتگا در فهرست ثروتمندترین های جهان، این است که سهام شرکت او در سال جاری میلادی 40 درصد افزایش یافت. او اکنون صاحب 59/3 درصد از سهام شرکت Inditex  است.

این شرکت همچنین در سه ماهه نخست سال جاری میلادی موفق شد عملکردی فراتر از پیش بینی ها داشته باشد و 12درصد بیشتر از انتظارات سود به دست آورد. انتشار این خبر درباره این شرکت که بیشترین فروش را در میان برندهای پوشاک دارد، هم سرمایه گذارها را خشنود کرد و هم ارزش سهام این شرکت را 3 درصد بالا برد.

Inditex اعلام کرد فروش خالص این شرکت در سه ماهه منتهی به آوریل از 4/37 میلیارد پوند در سال گذشته به 4/88 میلیارد پوند در سال جاری رسید و درآمد خالص شرکت نیز با افزایش 6درصدی به 554میلیون پوند رسید.

Inditex در سال 1963 کار خود را آغاز و در سال 2001 سهام آن در بورس مادرید عرضه شد. این شرکت که صاحب هشت برند معتبر جهان است، در سه ماهه منتهی به آوریل، 71 فروشگاه در 31 بازار گوناگون افتتاح کرد که جمع فروشگاه های این شرکت را به 7 هزار و 85 فروشگاه در سراسر جهان رساند.

یکی از این فروشگاه ها، شعبه ای بزرگ از برند ZARA در نیویورک است که برای خود پرچمدار محسوب می شود. این یکی از استراتژی های این شرکت اسپانیایی است که در مناطق شلوغ، پررفت وآمد و شناخته  شده، فروشگاه های بزرگ به عنوان پرچمدار باز کند.


منبع : fortunet financial times
مترجم: سارا گلچین

در جست‌وجوی مدل كسب و كاری گسترش‌پذير

در جست‌وجوی مدل كسب و كاری گسترش‌پذير

در اين گزارش تلاش شده يكسري مطالب آموزشي قدم به قدم و پايه‌يي در زمينه كارآفريني و استارت‌آپ‌ها مورد بررسي تحليلي قرار بگيرد. نخستين نكته‌يي كه به ذهن مي‌رسد و به نظر داراي اهميت ويژه‌يي هم هست، رابطه كارآفريني و مفهوم استارت‌آپ است. آيا كارآفريني همان استارت‌آپ است؟ راه‌اندازي استارت‌آپ يعني كارآفريني؟ آيا همه فرآيند كارآفريني در استارت‌آپ خلاصه مي‌شود؟ اصلا كارآفريني دقيقا چيست؟ مفهوم استارت‌آپ چيست و كجاي اين داستان قرار مي‌گيرد؟ و… اينها سوالاتي هستند كه در اين مطلب قصد دارم به آنها پاسخ دهم.

Entrepreneurship واژه‌يي است كه در ايران به كارآفريني برگردانده شده  كه خيلي ترجمه مناسبي نيست، متاسفانه در گذشته و به‌واسطه سياست‌هاي آن زمان، اين واژه به اين صورت ترجمه شده است. نخستين معادلي كه با شنيدن واژه كارآفريني به ذهن ما خطور مي‌كند اشتغالزايي است. ولي نبايد فراموش كرد كه ممكن است، فرآيند كارآفريني اصلا منجر به اشتغالزايي نشود و حتي باعث از بين رفتن فرصت‌هاي شغلي زيادي هم شود و در كنارش فرصت‌هاي جديد شغلي هم ايجاد كند. بياييد اين مساله را با يك مثال بررسي كنيم.


 آنچه بايد درباره كارآفريني بدانيد

فرض كنيد كه شما ايده‌يي داريد براي مكانيزه كردن يك خط توليد كارخانه رب‌سازي، اين ايده شما باعث افزايش بهره‌وري و كاهش هزينه مي‌شود و از هر خط توليد، به‌واسطه مكانيزه شده آن 10 نفر نيرو حذف مي‌شوند، شما اين ايده ‌را تبديل به يك محصول مي‌كنيد و به تمام كارخانه‌هاي رب‌سازي يك شهرك صنعتي محصول‌تان را مي‌فروشيد، در اينجا يك كارآفريني رخ داده و تعدادي هم بيكار شده‌اند. عجيب است، نه؟ ولي بر اساس تعاريف كارآفريني، شما كارآفريني كرده‌ايد. خب تا اينجا متوجه شديم كه كارآفريني لزوما به معني اشتغالزايي نيست. حالا بياييد تعاريف كارآفريني را مرور كنيم.در مورد كارآفريني تعاريف زيادي ارائه شده، يادم است كه به‌واسطه يك تحقيق دانشگاهي زماني كه در دانشگاه تهران درس مي‌خواندم، حدود ۵۰ تعريف از كارآفريني را جمع‌آوري كردم، ولي يك تعريف خيلي برايم جالب بود كه در اينجا به آن مي‌پردازم. اين تعريف مربوط مي‌شود به آقاي ژوزف شومپيتر.

ايشان يكي از دانشمندان برجسته در حوزه كارآفريني هستند، شومپيتر نوآوري و تخريب خلاق را پايه و اساس كارآفريني مي‌دانند. از نظر شومپيتر، كارآفريني و شخص كارآفرين، نيروي محركه و موتور توسعه اقتصادي است. ويژگي تعيين‌كننده در كارآفريني از نظر ايشان، انجام كارهاي جديد و ابداع روش‌هاي نوين در انجام كارهاي جاري است. از نظر شومپيتر، نوآوري در هر يك از زمينه‌هاي زير كارآفريني محسوب مي‌شود؛ ارائه كالاي جديد، ارائه روشي جديد در فرآيند توليد، گشايش بازاري تازه، يافتن منابع جديد و ايجاد هرگونه تشكيلات جديد در صنعت.

همانطور كه مشاهده مي‌كنيد، شومپيتر نوآوري را پايه و اساس كارآفريني قرار داده، بد نيست اينجا به مفهوم نوآوري هم اشاره‌يي كنيم؛ نوآوري يك معادله ساده دارد؛ نوآوري = اختراع + تجاري‌سازي.

وقتي شما اختراعي را به ثبت مي‌رسانيد، در اصل يك نمونه اوليه درست كرديد كه ثابت كنيد چيزي كه ادعا مي‌كنيد صحت دارد. ولي وقتي همين نمونه اوليه را توليد انبوه مي‌كنيد و فرآيند تجاري‌سازي را روش اجرايي مي‌كنيد، يك نوآوري اتفاق افتاده، در مفهوم تجاري‌سازي، باز فرآيند كارآفريني نهفته است كه در ادامه بيشتر به ابعاد مختلف آن اشاره مي‌كنيم.


 نوآوري تدريجي و نوآوري راديكالي

در نوآوري تدريجي، در يك محصول يا خدمت، محصول به‌تدريج تكامل پيدا مي‌كند و امكانات جديدي به آن اضافه مي‌شود، مثلا يك ماشين لباسشويي را درنظر بگيريد، طي اين ۲۰ سال ما شاهد تغييرات تدريجي در آن بوديم، بي‌صدا شدن موتور، الكترونيكي شدن پنل، توسعه برنامه‌هاي شست‌وشو، فازي شدن و در آينده، وصل شدن به اينترنت و….در نوآوري راديكالي (تخريب خلاق) كل صنعت متحول مي‌شود و كارآفرين يا مخترع با رويكردي متفاوت سراغ صنعت مي‌رود. مثلا با توجه به مثال بالا (ماشين لباسشويي)، يك مثال از نوآوري راديكالي مي‌تواند اين باشد؛ توليد پارچه‌يي كه اصلا نيازي به شست‌وشو نداشته باشد، يعني پارچه‌هايي كه هيچ‌وقت كثيف نمي‌شوند و اين كار را با كمك صنعت نانو انجام بدهند. خب اين هم از يك تعريف كلاسيك و علمي از كارآفرين و كارآفريني و نوآوري.

 

 ارزش‌آفريني، رمز اساسي توسعه كارآفريني

يك نكته مهم در كارآفريني، ارزش‌آفريني است، ببينيد به نظر مي‌رسد واژه ارزش‌آفريني معادل خيلي خوبي براي واژه كارآفريني باشد. ارزش و ارزش‌آفريني بخش مهمي از مدل‌هاي كسب و كار است كه در آينده به انواع ارزش و طراحي آن مي‌پردازيم. جمله خيلي معروفي هست كه مي‌گويد: «يا ارزش ايجاد كن يا كلا دور كارآفريني را خط بكش. » به آخرين كالايي كه در چندماه گذشته خريديد فكر كنيد، چرا اين كالا را خريديد؟ چرا اين برند خاص از اين كالا را خريديد؟ چه ويژگي باعث خريد اين كالا شده؟ دليل خريد كردن شما معمولا اطلاعات زيادي در مورد ارزش‌هايي كه آن كالا برا‌ي‌تان ايجاد مي‌كند را ارائه مي‌دهد. معمولا در زمان خريد خيلي از كالاها (نه همه آنها) اين احساس به شما دست مي‌دهد كه نسبت به پولي كه بابت آن كالا پرداخت مي‌كنيد، چيزهاي بيشتري به دست مي‌آوريد، اين يك معادله طلايي در كارآفريني است. به‌عبارتي اگر شما ارزش مناسبي را براي مشتريان‌تان عرضه كنيد، احتمال موفقيت‌تان خيلي زياد خواهد بود.

خب ببينيد، كارآفريني معمولا يك فرآيند دارد. در متون دانشگاهي و كلاسيك، فرآيند كارآفريني، فرآيندي است كه با تشخيص فرصت توسط كارآفرين شروع مي‌شود، سپس كارآفرين شروع به ايده‌پردازي حول محور فرصت مي‌‌كند و يك سري ايده را مورد بررسي قرار مي‌دهد، يك يا چند تا از اين ايده‌ها را انتخاب مي‌كند و به نوآوري در زمينه اين ايده‌ها مي‌پردازد، بعد يك طرح كسب و كار پيرامون آن مي‌نويسد و به دنبال تامين مالي و نمونه‌سازي اوليه مي‌رود؛ درنهايت يك تامين مالي بزرگ‌تر مي‌كند، نمونه را در مقياس انبوه مي‌سازد، كسب و كاري پايدار  راه‌اندازي مي‌كند و بايد هميشه اين دغدغه  را داشته باشد كه كسب و كارش را حفظ كرده و همواره سعي كند در مسير رشد قرار بگيرد.

به گونه‌يي خاص  اين فرآيند به دو بخش كلي تقسيم مي‌شود؛ بخش اول، تشخيص فرصت درست، طراحي ارزش حول آن و مطمئن شدن از استقبال محصول و بخش دوم، طراحي يك كسب و كار، توسعه و حفظ آن است. حالا استارت‌آپ چيست و كجاي اين داستان قرار دارد؟

 
مدل كسب و كاري گسترش‌پذير

فرآيند استارت‌آپي يك ايده، به بخش اول اين فرآيند مربوط مي‌شود، يعني جايي كه شما با كلي ابهام روبه‌رو هستيد و بايد آنها را يكي‌يكي رفع كنيد، بايد اعتبارسنجي انجام بدهيد و در صورت نياز به تغيير، تغييرات را اعمال كنيد. به اين تعريف ديو مك كلور درمورد مفهوم استارت‌آپ توجه كنيد: «استارت‌آپ سازماني است كه درباره اين 3مورد سردرگم است: محصولش چيست، مشتريان آن كه هستند و چگونه پول در بياورد.» تعريف آقاي استيو بلنك هم در مورد استارت‌آپ‌ها قابل تامل است، زماني كه مي‌گويد:« استارت‌آپ سازماني است موقتي كه در جست‌وجوي مدل كسب و كاري گسترش‌پذير، تكرارپذير [و سودده] است.» در اين تعريف به مدل كسب و كار اشاره شده، ببينيد، مدل كسب و كار تعاريف مختلفي دارد ولي اگر بخواهيم يك تعريف خودماني از آن ارائه دهيم مي‌توانيم بگوييم كه مدل كسب و كار، روشي است كه شما با استفاده از آن‌ ارزشي را به دست مشتري مي‌رسانيد و از اين طريق درآمد كسب مي‌كنيد.

به كلمه موقتي در تعريف ارائه‌شده توجه كنيد، شما به محض اينكه مدل كسب و كارتان را طراحي و اعتبارسنجي كنيد و شرايط گسترش‌پذيري و تكرار‌پذيري در مورد آن صدق كند، كم‌كم از حالت استارت‌آپي خارج مي‌شويد. پس شما تا ابد قرار نيست استارت‌آپ بمانيد. يك جورهايي استارت‌آپ يعني آزمايشگاه (به نظر من بهترين معادل براي استارت‌آپ آزمايشگاه اعتبارسنجي و رشد است)، يعني يك تيم موقتي كه تصميم دارد ببيند بالاخره مي‌شود از يك فرصت بهره‌برداري كرد يا نه و آيا اين فرصت جذابيت رشد  دارد و مي‌شود كسب و كاري پايدا حول آن ايجاد كرد يا خير.

 

 همه مصائب استارت‌آپ‌ها

جالب است بدانيد كه درصد شكست استارت‌آپ‌ها در دنيا خيلي بالاست، براساس آمار از هر ۱۰ استارت‌آپي كه شكل مي‌گيرد ۹ استارت‌آپ دچار شكست مي‌شود، دلايل اين شكست‌ها هم جالب است. اگر بخواهيم يك دليل مهم براي شكست اكثر استارت‌آپ‌ها بگوييم اين دليل، دليل مناسبي است؛ بيشتر استارت‌آپ‌ها محصول اشتباهي را توليد مي‌كنند، به‌عبارتي، شايد نوآوري خاصي انجام داده باشند ولي ارزش خاصي براي مشتريان‌شان ايجاد نكرده‌اند، براي همين محصول توليد شده، مورد استقبال قرار نمي‌گيرد و مشتري مورد انتظارش را جذب نمي‌كند و درنهايت استارت‌آپ مربوطه دچار شكست مي‌شود. موفقيت يك استارت‌آپ وابسته به طي كردن يك فرآيند صحيح اعتبارسنجي است. پس وقتي مي‌گوييد كه موسس يك استارت‌آپ هستيد، يعني شما در حال بررسي و آزمايش يك فرصت با هدف ايجاد يك كسب و كار پايدار حول آن هستيد. يادتان باشد وقتي رشد كنيد و به تثبيت برسيد، ديگر از فاز استارت‌آپي خارج شده‌ايد. اميدوارم اين رابطه را درك كرده باشيد. فراموش نكنيد مفهوم كارآفريني مثل يك چتر است كه مفهوم استارت‌آپ زير آن قرار مي‌گيرد.


 

3 تاكتیك بازاریابی صرفه‌جویانه برای كسب‌و‌ كارهای كوچك

كسب‌و‌كارهای كوچك اغلب اوقات، به‌خصوص در مراحل اولیه با بودجه‌های كم و منابع محدود دست به گریبان هستند. در صورت عدم برخورداری ...

         كسب‌و‌كارهای كوچك اغلب اوقات، به‌خصوص در مراحل اولیه با بودجه‌های كم و منابع محدود دست به گریبان هستند. در صورت عدم برخورداری از بودجه كافی و مناسب، بازاریابی بسیار سخت می‌شود.به‌هر‌حال، در ادامه به سه تاكتیك بازاریابی اشاره شده است كه در كسب‌و‌كار‌های كوچك برای پس‌انداز كردن و بیشترین بهره‌برداری از منابع موجود به كار می‌آید.


1-مسئولیت فرد ایجادكننده محتوا را افزایش دهید

استفاده از ابزار‌های بازاریابی نیاز به زمان و تلاش زیادی دارد زیرا شما باید مدام روش انتقال پیام را با توجه به نیاز‌های مشتریان خود تغییر دهید. این مسئولیت معمولا به یك نفر در شركت‌تان سپرده می‌شود. مشكل این است كه چنین كسب‌و‌كار‌های كوچكی بیشتر وقت‌ها بودجه مناسب برای استخدام یك فرد حرفه‌ای در زمینه بازاریابی یا ایجاد محتوا را در اختیار ندارند.

به منظور پس‌انداز كردن پول، شما باید مسئولیت‌های ایجاد محتوا را به اعضای تیم جدید خود تعمیم بدهید.این كار به منظور استفاده از تجربه همه كارمندان شركت انجام می‌شود. وقتی چند نفر روی ایجاد محتوا كار می‌كنند، پیاده‌سازی یك چرخه بررسی محتوا اهمیت می‌یابد. به این ترتیب شما می‌توانید ضمن اجرای همین برنامه برای همه ابزار‌های بازاریابی موجود، از كیفیت بالا و همیشگی آن نیز مطمئن شوید. در اصل یك نفر پیش‌نویسی از نخستین نسخه‌های ابزار‌های بازاریابی شما را تهیه خواهد كرد و سپس شخص دیگری با مرور همه جزییات، بر پایه علایق خود به اجرای یكسری تغییرات می‌پردازد. شما همچنین به فردی برای تایید و ویرایش نهایی محتوای بازاریابی قبل از انتشار آن نیاز خواهید داشت. سرانجام، هدف‌تان باید افزودن یك فرد حرفه‌ای در حوزه بازاریابی به تیم خود در راستای مدیریت كل این روند باشد.


2-‌ از ابزار‌های بازاریابی موجود استفاده كنید

قبل از اقدام به اجرای یك پروژه بازاریابی جدید، نمونه كار‌های خود را به منظور مشاهده هر گونه ابزار با امكان تغییر كاربری بررسی كنید. این كار به معنای شروع مجدد هر پروژه از ابتدا نیست. در صورت در اختیار داشتن منبع خوبی از پروژه‌های قبلی، شما می‌توانید با كشف عناصر مفید و غیر‌مفید در گذشته، این اطلاعات را با پروژه‌های آتی در عرصه بازاریابی تركیب كنید. البته، باید مطمئن شوید كه آیا ابزار انتقال پیام‌تان هنوز می‌تواند تصویر درستی از كسب‌و‌كار شما را به مخاطب ارائه دهد؟


3-‌ با دقت راه‌حل‌های یك شخص ثالث را در حوزه بازاریابی برگزینید

همه راه‌حل‌های بازاریابی نمی‌توانند یا نباید به وسیله كارمندان شركت عرضه شوند. گهگاه سپردن مسئولیت‌های بازاریابی نظیر توزیع به یك فروشنده شخص ثالث باعث صرفه‌جویی در هزینه‌ها می‌شود. در ادامه شما می‌توانید زمان بیشتری را به مدیریت خدمات ارائه داده شده به مشتری و دیگر امور روزمره در زمینه كسب‌و‌كار اختصاص دهید.

بازاریابی عنصری ضروری در مسیر توسعه كسب‌و‌كارتان به شمار می‌رود، بنابراین در صورت نیاز افرادی را به كمك بگیرید. برای بازاریابی حتما نیازی به صرف بودجه فراوان نیست اما باید از بازدهی خوب استراتژی‌ها و تاكتیك‌های به كار گرفته شده در رابطه با سرمایه‌گذاری در این عرصه اطمینان پیدا كنید.


 

Ref:www.iranjib.ir
  Image: www.talkroute.com

چکیده سخنان پروفسور فیلیپ کاتلر در کنفرانس بازاریابی ارمنستان

 kot

فیلیپ کاتلر پدر بازاریابی نوین، بعدازظهر روز دوشنبه ۲۳ آبان ماه ۱۳۹۰ در ارمنستان سخنرانی کرد.

جلسه بعدازظهر با حضور مدیر عاملان و مدیریان بازاریابی و فروش برگزار شد. اصلی‌ترین شرکت‌کنندگان این سمینار نیز، هیأت اعزامی ایران به ارمنستان بود. از همین رو، برای بهره‌مندی بیشتر از سخنان کاتلر، یک مترجم ایرانی (مترجم همزمان) از سوی شرکت TMBA در این سفر همراه بود. پس از بازگشت از سفر ارمنستان، برخی از دانشجویان و مدیران تمایل داشتند از سخنان کاتلر آگاه باشند. شایان ذکر است که کاتلر در هر یک از جلسات به صورت کاملاً اختصاصی بنا به ماهیت شرکت‌کنندگان، سخنرانی کرد. یعنی در جلسه‌ای که بیشتر شرکت‌کنندگان شامل مدیرعاملان و مدیران بازاریابی و فروش بود، کوشید تا بیش از پیش کاربردی سخنرانی کند.

سایر جلساتی که من و محمد سالاری در طول سمینار حضور داشتیم، وی متفاوت از این جلسه سخنرانی کرد. به گفته فهیم کبریا، مدیر بازاریابی کاتلر ایمپکت، در جلسه‌ای اختصاصی با رئیس جمهور ارمنستان و اعضای هیأت دولت، کاتلر درباره بازاریابی این کشور با نگاه کلان پرداخته بود.

به هر رو، حاصل سخنرانی کاتلر در پی می‌آید. آنچه کاتلر در این سخنرانی بدان اشاره کرد را می‌توان در ۱۱ محور طبقه‌بندی کرد:

  1. تاریخچه علم بازاریابی و فروش
  2. نیاز فروش به بازاریابی
  3. آغاز تدوین کتابهای بازاریابی و دلایل و ضرورت‌های آن
  4. تعریف بازاریابی
  5. توضیحات در مورد ۴پی و STP
  6. وظایف مدیر ارشد بازاریابی
  7. «بازاریابی یعنی همه چیز » به چه معنا است؟
  8. ۵ اتفاق بزرگی که در بازاریابی رخ می‌دهد
  9. دلیل «نوآوری» برای پا برجایی شرکت‌ها
  10. دلایل و چرایی احیای برند در دنیای کنونی
  11. ۶ ویژگی برجسته شرکت‌های موفق

آنچه در پی آمده است، گزیده‌ای است از اصلی‌ترین سخنان کاتلر که می‌خوانید:

صحبت خود را با تاریخچه علم بازاریابی و فروش آغاز می‌کنم. می‌خواهیم ببینیم فروش چه تاریخچه‌ای دارد؟ تاریخ بازاریابی با فروش آغاز شده و تاکنون ادامه دارد.

گروه خاصی از افراد شروع به انجام این کار خاص کردند، بنابراین بازاریابها دست به کار شده و کاری کردند که فروش فروشنده‌ها بیشتر و کسب‌وکارشان موفق‌تر شود.

فروشنده‌ای را در نظر بگیرید که جلوی خانه مردم ایستاده و از آنها تقاضا می‌کند که محصول او را بخرند، در این شرایط یک نفر باید باشد که به فروشنده بگوید به سراغ چه کسانی برود و بهترین مشتری او چه کسانی هستند. خوب چه کسی این کار را می‌کند؟ یک محقق بازاریابی. کسی که بتواند ابعاد بازار را اندازه‌گیری و بتواند فروشنده را راهنمایی کند و همچنین آموزش اینکه با چه کسی و چطور ارتباط برقرار کند تا فروشنده مستقیماً سراغ آنها رفته تا بتواند محصولات خود را به فروش برساند. نکته جالبی که در این مورد وجود دارد این است که فروشنده‌ها به هیچ عنوان تهدید و هیجان را دوست ندارند و هیچ علاقه‌ای به این‌ که بدانند بازار دست چه کسی است و روند بازار چگونه است ندارند تنها هدف آنها فروش محصولاتشان است. مورد دیگر اینکه ما نمی‌توانیم کاری بکنیم که فروشنده را مجبور به کار تبلیغ و تهیه بروشور بکنیم، آنها به کسی نیاز دارند که این کار را انجام دهد.

نکته جالب دیگری که در مورد بازاریابی وجود دارد این است که اساساً و در ابتدا بخشی از کار فروش بوده و بخش بزرگی از فروش را تشکیل می‌داده. شرکت‌هایی را می‌دیدیم که تعدادی متخصص با نام محقق بازار، ارتباط‌دهنده و یا بخش روابط‌عمومی مشغول به کار بودند، اما امروزه شرایط کاملا متفاوت است. این گروه آنقدر بزرگ شده و وسعت پیدا کرده که یک واحد جداگانه به نام واحد بازاریابی تشکیل داده‌اند.

خود کلمه بازاریابی، کلمه جدیدی است.

خیابانی را تصور کنید در شهری در قرون وسطی و خانم و آقایی که در کنار خیابان مشغول فروختن محصول خاصی هستند، از همان دوران بازار وجود داشته و افراد کنار هم جمع می‌شدند و اجناس مختلفی را می‌فروختند با این حال یک تیم بازاری نبودند.

اتفاق جدیدی که درسال ۱۹۱۰ افتاد، این بود که کلمه Marketing ایجاد شد، تا این مفهوم را برساند که کارکردن با بازار به چه شکلی است و به این افراد مارکتولوژیست (بازار شناس) گفته می‌شد. در سال ۱۹۲۰ کتابهایی نوشته شد که کلمه مارکتینگ در آنها به کار رفته بود. این کتابها توسط اقتصاددانان نوشته شد. اتفاقی که در این سال افتاد این بود که اقتصاددانان اظهار کردند در رابطه با بازاریابی اطلاعاتی ندارند و صرفاً در مورد عرضه و تقاضا می‌توانند اظهارنظر کنند.

آنها در رابطه با عاملان فروش، خرده‌فروشان، عمده‌فروشان و اینکه نمایندگان شرکت چه کسانی هستند، صحبت نمی‌کردند. اقتصاد دانان صرفاً انتزاعی صحبت می‌کنند و این‌طور بود که چاپ کتابهای بازاریابی شروع شد.

در سال ۱۹۶۷ من اولین کتاب خود را در این زمینه نوشتم (مدیریت بازاریابی).کتابهایی که قبلاً در رابطه با بازاریابی نوشته می‌شد، بیشتر توصیفی بودند. به عنوان مثال گفته می‌شد کار عمده‌فروش چیست و یا فروشنده خوب چه خصوصیاتی دارد. و بیشتر به توصیف و توضیح شرایط می‌پرداختند. و به شما قدرت تصمیم‌گیری نمی‌داد. و همچنین اینکه به چند فروشنده نیاز دارید و چطور باید آگهی داده و تبلیغات کنید و چطور باید برای محصول قیمت بگذارید. کتابی که من نوشتم بیشتر راجع به تصمیم‌گیری بود و اینکه گروه‌های بازاریابی چه می‌خواهند و دنبال چه چیزی هستند و همین‌طور در مورد جایگاه محصول و نحوه قیمت‌گذاری برای آن بود. بازاریابی همیشه در حال تغییر است؛ درست برعکس هندسه. تئوری‌ها و فرضیه‌های هندسه همیشه ثابت بوده ولی علم بازاریابی این‌طور نیست.

در سال ۱۹۵۰ تعدادی از شرکت‌ها شروع کردند به اضافه کردن این نظریه که بازاریابی خوب، راضی کردن و راضی نگه داشتن مشتری است و اینکه نیاز مشتری را بدانیم و بتوانیم آن را برآورده سازیم.

بازاریابی را می توان در ۳ کلمه تعریف کرد: احساس کردن، نیاز ها، سودآوری.

در واقع بازاریابی درک کردن نیازها و برآورده کردن آنها و در نهایت رسیدن به بیشترین سودآوری است. در واقع بازاریابی در نوع خود یک نوع حرفه است، چرا که باید همه تلاشمان را بکنیم تا بتوانیم مردم را خوشحال بکنیم. به نظر برخی، مقبولیت بازاریابی افزایش استانداردهای زندگی است. این که بتوانیم خدمات خوبی در زندگی خود ارائه بدهیم می‌شود بازاریابی و یا به عبارتی ایجاد راه‌حل‌های خوب برای بهتر کردن زندگی است.

پس نتیجه می‌گیریم که بازاریابی کار سختی است چرا که باید همه چیز را رشد دهیم تا بتوانیم چیزهای بهتری ارائه دهیم.

فرض کنید شما یک برند را به وجود می‌آورید و مردم برند شما را می‌شناسند؛ این برند می‌تواند کوکاکولا، مک‌دونالد، و… باشد. برند چیست؟ برند نوعی تعهد است و حس انتظار در مشتری ایجاد می کند. حالا آیا می‌توانیم به این تعهد عمل کنیم یا نه؟! آیا می‌توان در زمان و مکان مناسب این تعهد را انجام داد و نیاز مشتری را برآورده ساخت؟ این کاری است که بخش بازاریابی باید انجام دهد. این بخش وابسته به بخشهای لجستیک، توزیع، حسابداری و تولید است و نوع برخورد تک‌تک این بخش‌ها با مشتری بسیار مهم است و با برخورد نامناسب می‌توانند برند شما را نابود سازند و باعث از دست دادن مشتری شوند. بخش بازاریابی می‌تواند از سایر بخش‌ها مجزا باشد. افرادی که می‌توانند در واحد بازاریابی باشند، عبارتند از مدیر واحد بازاریابی که امروزه به Chef marketing معروف است و همچنین مدیر ارشد بازاریابی. بین این دو نفر تفاوت‌های زیادی وجود دارد، چرا که این دو را با مدیران واحدهای مختلف مثل مدیر مالی و مدیر روابط‌عمومی مقایسه می‌کنیم.

یکی دیگر از مدیران ارشد شرکت‌ها، مدیر برند است. شرکت‌های بزرگی هستند که برندهای مختلفی دارند مثل شرکت P&G که ۸ برند مختلف دارد. و همین‌طور شرکت پپسی‌کولا که رستورانهای زنجیره‌ای زیادی دارد. در این موارد شرکت نیاز به مدیرانی دارد که در بخشهای مختلف فعالیت دارند. به عنوان مثال شرکت پپسی نیاز به این مدیران برای بخش‌های تولید نوشابه و همین‌طور بخش رستوران‌های زنجیره‌ای دارد به این دلیل که هر بخش یک مقوله جدا از سایر بخش‌ها است.

در شرکت‌های امریکایی یک نفر هست که صرفاً بخش مصرف‌کنندگان و ارتباطات را مدیریت می‌کند و همین‌طور مدیر بخش مشتریان سیاه‌پوست و مشتریان آسیایی. در بازاریابی مدیر بخش توزیع و بخش پیشنهادات نیز باید داشته باشیم همان‌طور که می‌دانید بازاریابی شامل ۴P است (price، product، place، promotion). نوع خاصی از مدیران هستند که به ۴P کاری ندارند یعنی بیش از این را تصور می‌کنند. و یک سری سؤالات اساسی مطرح می‌کنند. و می‌خواهند بدانند به چه بخشی از بازار باید بپردازند و همین‌طور دریابند مشتری‌ها چطور انسانهایی هستند چرا که اگر آنها را بشناسند می‌توانند محصولی بهتر و مطابق با میل آنها تولید کنند بنابراین بازار را دسته‌بندی (Segmentation)، هدف را مشخص(Targeting)، و نهایتاً یک بخش خاص را مشخص کرده و به آن می‌پردازند و در آخر موقعیت‌گذاری (Positioning) می‌کنند.

اگر STP را بخواهیم شروع بکنیم، و بعد از آن ۴P را انجام بدهیم، کارها به نحو بهتری انجام می‌شوند.

شرکت‌هایی هستند که از این فراتر می‌روند این شرکت‌ها می‌گویند که بازاریابی یعنی همه چیز (Marketing is every thing). منظور آنها این نیست که بخش بازاریابی باید همه کارها را انجام دهد در واقع منظور آنها این است که هر کسی که در شرکت مشغول به کار است باید ایده بازاریابی داشته باشد و اینجا است که باید از خودمان بپرسیم کار من چطور بر روی نظر مشتری اثر می‌گذارد؟ چرا که اگر کارمان را دست انجام ندهیم، قطعاً مشتری را از دست می‌دهیم.

مدیریت ارشد بازاریابی باید ۶ کار را انجام دهد:

۱- باید نماینده صدای مشتری باشد.

۲- باید ایده‌های جدید بیان کند.

۳- نگرش جدید نسبت به بازار داشته باشد.

۴- باید بداند کدام محصول رشد داشته، رشد کدام محصول ثابت و کدام یک باید حذف شود؟

۵- فناوری، تکنولوژی و اطلاعات را باید به‌روز کند.

۶- باید بتواند نشان دهد که یک بخش بازاریابی چه اثری می‌تواند بر روی شرکت داشته باشد و تأثیر بازاریابی بر فروش شرکت چقدر بوده است؟

نکته قابل توجه این است که اغلب مدیران بازاریابی از ۶ مورد یاد شده به ۲ مورد می‌توانند عمل کنند چون انجام هر ۶ مورد مستلزم صرف هزینه و وقت زیادی است. و یک مدیر ارشد بازاریابی باید حداقل ۵۰% از وقت خود را خارج از محیط کار خود سپری کند و باید با مدیران واحدهای دیگر همکاری کند و حمایت آنها را جلب کند بخصوص مدیرانی که می‌توانند به برنامه‌های بازاریابی صدمه بزنند، مثل مدیر مالی و مدیر تولید.

وقتی در یک شرکت وارد یکی از بخش‌های فروش و بازاریابی می‌شویم و از هر بخش راجع به کارمندان بخش دیگر سؤال می‌پرسیم، در صورتی که این دو بخش از هم راضی نباشند و از هم بدگویی کنند این به ضرر شرکت بوده و باعث افت فروش شرکت می‌شود. ممکن است این سؤال پیش آید که چرا این دو بخش روابط خوبی با هم ندارند. اصولاً بخش بازاریابی از طریق تلفن و تبلیغات کار خود را پیش می‌برد و بخش فروش از طریق حضوری. اکثر فروشنده‌ها وکارمندان بخش فروش از برنامه‌های بازاریابی خوششان نمی‌آید به دلیل اینکه بازاریابان قیمت کالا و محصول را بالا گذاشته ولی نظر فروشنده‌ها این است که با این سطح قیمت آنها نمی‌توانند محصول خود را بفروشند. واقعیت این است که در چنین مواردی فروشنده نمی‌خواهد تلاش کند و از روی تنبلی این حرف‌ها را می‌زند. شعار آنها این است که تبلیغات تأثیری بر فروش نداشته بلکه، این فروشنده خوب است که می‌تواند فروش را بالا ببرد.

دهه ۱۹۵۰ تا۱۹۶۰ تمرکز بازاریابان بر روی محصول بود اما از آن پس تمرکز بر روی مدیریت مشتری شکل گرفت. و همین‌طور مدیریت ارزش که در حال حاضر بسیار مهم شده است. یعنی این بازاریابی عالی است که ارزش برای مشتری ایجاد می‌کند. در واقع این ارزش است که ما به مشتری می‌فروشیم نه محصول، و هدفمان این است که به مشتری نشان دهیم با خرید محصول ما، کار او بهتر و راحت‌تر انجام می‌شود. در واقع ما محصول نمی‌فروشیم یک نوع راه‌حل می‌فروشیم.

در بازاریابی ۵ اتفاق بزرگ رخ می‌دهد؛ ۵ تغییر بزرگ:

  1. استراتژیهایمان را باید تغییر دهیم.
  2. باید به جای بهبود محصول نوآوری کنیم.
  3. به جای مدیریت بر بازار به دنبال تعالی بازار باشیم.
  4. به جای اینکه تمرکزمان صرفاً بر روی نیروی عملیاتی باشد باید بر روی مشتری باشد.
  5. امروزه شرایط تغییر کرده و برای کمک به بازاریابی باید یک سری موارد رعایت شود. مدیریت Data base. حفظ کردن سوابق مشتری. مشتری‌ها دنبال چه بودند و چه هستند. همه این کارها توسط مدیریت ارتباط با مشتری(CRM) انجام می‌شود. نکته دیگر تهیه اطلاعات و تحلیل‌های مربوط به کسب‌وکار است یا به عبارتی همان سیستم‌های اطلاعاتی که از این طریق خواهیم فهمید رقبا چه کار می‌کنند و در بازار چه اتفاقاتی می‌افتد. نکته بعد استخدام فردی است که الگویی از بازار را برای شما طراحی کند که در واقع همان مدیر تحلیل است که وضعیت بازار و تولید شما را پیش‌بینی و بررسی می‌کند. واحد بازاریابی به فردی احتیاج دارد که مدیر دارایی خوبی باشد یعنی نه تنها برندسازی کند بلکه، بتواند به‌خوبی از آن نگهداری کند. برندها معمولاً مثل نان هستند و بیات می‌شوند. افراد بعد از مدتی که برند را می‌شناسند دیگر هیجانی نسبت به آن ندارند. پس چطور می‌توان یک برند را بازسازی کرد به آن روح داد و آن را تازه کرد؟

به عنوان مثال شرکت مک‌دونالد طی ۵ سال پیش فروشش ثابت شد و افزایش پیدا نکرد. مردم ذائقه‌شان عوض شده بود، بنابراین مک‌دونالد تصمیم گرفت کاری صورت بدهد. اولین کار این بود که ظاهر رستوران‌های خود را تغیییر داد و بهتر کرد همچنین فهرست غذاها (منو)ی خود را تغییر داد و یک سری موارد به آن اضافه کردو همین‌طور برای تبلیغاتش از ستاره‌های سینما استفاده کرد.

نکته بعد مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) است. در گذشته هدف شرکت‌ها افزایش فروش بود و وقتشان را برای مشتری نمی‌گذاشتند ولی در حال حاضر شرایط عوض شده و باید وقت گذاشت تا با مشتری ارتباط برقرار کرد. قطعاً شرکتی مثل بوئینگ برای فروش هواپیما از مسافران تقاضای خرید نمی‌کند این شرکت مشتری را شناخته و ایجاد ارتباط می‌کند و سپس سعی در فروش محصول خود می‌کند که این کار خود یک مهارت به شمار می‌آید.

مورد بعدی نوآوری است؛ بیشتر نوآوری‌ها با شکست مواجه می‌شوند ولی شرکتهایی که نوآوری نمی‌کنند، می‌میرند. به عنوان مثال شرکتی که ۱۰ نوع سوپ جدید تولید می‌کند، حتی اگر یک طعم آن موفق شود و فروش بالایی به دست آورد، می‌تواند هزینه تولید ۹ طعم دیگر را جبران کند. کاری که باعث می‌شود در کسب‌وکار موفق شویم بازاریابی و نوآوری توأم با هم است و یکی بدون دیگری بی‌نتیجه است. ابزار خوب در بخش تحقیق و توسعه و محصولات خوب در بخش بازاریابی نهفته شده‌اند. در واقع این بخش بازاریابی است که به محصول معنی داده و توصیف می‌کند که کاربرد این محصول چیست. نوآوری در موارد بسیاری می‌تواند باشد. در محصول در خدمات و در بازاریابی.

نوآوری در بازاریابی: به عنوان مثال با خرید محصولی خاص تخفیف ویژه شامل حال مشتری می‌شود. و یا استفاده از گروپان، که کاربرد آن همانند کوپن است با این تفاوت که قابلیت آن قابل تغییر است و هر روز قابلیت جدیدی پیدا می‌کند.

Browser: شخصی است جستجوگر که به دنبال ایده‌های جدید است. پس از این افراد می‌توان برای ایجاد خلاقیت و بازاریابی استفاده کرد.

ممکن است چیزی که مشتری می‌خواهد صرفاً محصول نباشد به عنوان مثال فرد با خرید نوع خاصی از ماشین در صدد است که به آرزوهایش (امیال درونی) برسد به عنوان مثال ماشینی بخواهد که حس کند فرد مهمی است.

شرکت‌های باهوش شرکت‌هایی هستند که به طور عمیق وارد احساسات افراد شده و صرفاً خرید محصول و سودآوری برایشان مهم نیست. آنها دنبال بازده هستند و اینکه بتوانند مشتری را نگه دارند. و یک نوع حس احترام به خود دارند، وهمین‌طور حس تمایز نسبت به سایر شرکت‌ها و رقبا.

به عنوان مثال شرکت Esi Jonson محصولات بهداشتی، اسپری خوشبوکننده هوا، حشره‌کش، و… تولید می‌کند. تفکر این شرکت این است که نقطه قوت ما کارمندانمان هستند و ایده‌اش این است که کاری کنیم که بسته‌بندی محصولاتمان کوچکتر و ارزانتر باشد تا افراد کم‌درآمد نیز بتوانند این محصول را تهیه کنند. این کار همیشه ارزش افزوده داشته و به حل مشکلات بشر کمک می‌کند.

و همین‌طور از بخش بازاریابی شرکت Jonson&Jonson پرسیده شد مهمترین گروه هدف شما چه کسانی هستند؟ آنها قبلاً در پاسخ گفتند سهامداران و صاحبان شرکت ولی در حال حاضر می‌گویند؛ اول مشتری، دوم کارمند، سوم جامعه و نهایتاً سهامداران. واکنش سهامداران در مقابل این پاسخ این بود که چرا ما در آخر هستیم؟ پاسخ این بود که ما شما را ثروتمند می‌کنیم در صورتی که بتوانیم به ۳ گروه اول توجه کنیم.

شرکت‌های دیگری هستند که مردم عاشق آنها هستند. این به این معنی است که شرکتی که شور و اشتیاق و هیجان ایجاد نکند شرکت خوبی نیست. از جمله این شرکت‌ها می‌توان به اپل، مک‌دونالد، مایکروسافت و بی‌ام‌دبلیو اشاره کرد.

در صورت داشتن یک سری ویژگی‌ها شرکت‌ها موفق هستند:

  • به همه ذینفعان اهمیت بدهند.
  • حقوق مدیر عامل خیلی بالا نباشد.
  • کاری کنند که ایده‌های جدید وارد بازار شود.
  • کارمندان شایسته استخدام کنند.
  • حقوق خوب پرداخت کنند تا کارمندان متعهد و ثابت بمانند.
  • کارهای تکراری انجام ندهند. شرکتی که طی چند سال کاری را مدام تکرار کند، ورشکست می‌شود پس باید در نوآوری پیشرو باشند.
    منبع: www.dargi.ir

بازاریابی، مدیریت بازاریابی و مدیر بازاریابی

بازاریابی

  1. بازاریـابی (Marketing) به فرآیندی اطـلاق می شود که کلـیه فعالیت های مربـوط به تحـقیقات ، تولید ، توزیع و فروش کالاها از قبل از تولید تا پس از فروش در طی آن هدایت می شوند.

  2. بازاریابی فرآیندی است که قبل ازتولید شروع و تا بعد از فروش ادامه دارد.
  3. بازاریابی مدیریت تقاضا است.

مدیریت بازاریابی

     مدیریت بازاریابی عبارتست از تجزیه و تحلیل فرصتها ، برنامه ریزی ، اجرا و کنترل برنامه ها با هدف ایجاد و حفظ مبادلات مطلوب در بازارهای هدف و به منظور نیل به اهداف سازمان.

مدیر بازاریابی

    اتخاذ شیوه های متناسب و اثربخش بازاریابی با توجه به حالات متفاوت تقاضا در بازار جهت ساماندهی به آن و نهایتاً برآورده نمودن مقاصد سازمان/شرکت.

Ref:Principal of Marketing by Philip Kotler and Garry Armstrong